لطفا بفهم!

۱۵ اسفند، ۱۳۸۷ ۸:۳۴ ب.ظ

ولم کنید جون هر کی دوست دارید،
من حق ندارم برا خودم حریم خصوصی داشته باشم؟ من نمیتونم برم توی لاک خودم بدون اینکه هی یکی تق‌تق نزنه به پشت لاکم و توقع داشته باشه هر سری کله‌مو بیارم بیرون و وقتی یه لبخندی تخمی نثارش کردم دوباره بزاره بره!
انقدر هم آدمهای فهمیده‌ای هستیم حاضریم هزارجور دروغ بشنویم ولی هیچوقت و به هیچ عنوان طاقت شنیدن اینو نداریم که یکی بهمون بگه “آقا جان حوصله‌‌ت رو ندارم، لطفا بفهم”
لطفا بفهم،
-
میدونید، من همون بلایی سرم اومده که قبلا برای یکی دیگه هم پیش اومده بوده، و من دقیقا همون کاری رو کردم که الان یکی دیگه داره با من میکنه! زندگی حول همین کارما”های طبیعت میچرخه، یه روز یکی رو مسخره میکردم، دستش مینداختم، فکر میکردم یک احمق‌ه تمام عیاره، ولی حالا خودم دقیقا شدم عینهو همون آدم، یه روز با پتک زدم توی مخ یه آدم / یه روز یه پتک محکم خورد توی سرم، یه روز رو جنازه‌ی کناریم تف میکردم و با فحش از کنارش رد میشدم / حالا صبح به صبح رو خودم تف میندازم و با یه فحش از جلو آینه رد میشم!
همینه، حالا هی شماره‌‌های کنار میس‌کال رو زیاد کن، هی اسکرول آف‌ها رو ریزتر کن…
آقا جان، حوصلت رو ندارم، لطفا بفهم!!

-

ام/پی/های / گزارش فوتبال

۱۴ اسفند، ۱۳۸۷ ۱:۵۶ ق.ظ

Mogwai\Come On Die Young
\Helps Both Ways

- صدای داخل آهنگ از روی گزارش یک مسابقه فوتبال برداشته شده.

درباره MPhigh، موسیقی

Supergirl

۱۳ اسفند، ۱۳۸۷ ۷:۳۱ ب.ظ

Supergirl، چند دقیقه‌ای هست که متولد شده،
جایی برا عکس‌هایی که روح‌زنانه رو در قالب جسم‌زنانه تصویر میکنن.

پوف!

۱۳ اسفند، ۱۳۸۷ ۶:۵۱ ب.ظ

پوف، فکر میکردم این دومین هم مثل .com دچار همون بلا شده، اینکه از سر کون‌گشادی‌ه من یکی دیگه ثبت‌ش کرده! کم‌کم تو فکر ثبت .org و .us و .ir داشتم میوفتادم دیگه ، ولی دیدم نه، شانس این سری توی این شرایط اسفناک با من یار بود.
خلاصه دم‌ه دانیال گرم!

Modern Nude-Art

۳ اسفند، ۱۳۸۷ ۵:۵۹ ب.ظ

[+]

Celia de la Serna

۱ اسفند، ۱۳۸۷ ۵:۴۰ ب.ظ

Roberto Vecchioni
Celia de la Serna

In Absence Of Light

۲۹ بهمن، ۱۳۸۷ ۲:۰۴ ق.ظ

اما، آسمان پیدا نیست

۸ بهمن، ۱۳۸۷ ۱۰:۱۳ ق.ظ

زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست

بعضی وقتها که از زبان فارسی لذت میبرم، درست همون موقعی‌ست که دارم به فرهاد گوش میدم!
این مرد چنان کلمات رو با قدرت ادا میکنه که آدم جمله به جمله، کلمه به کلمه، واو به واو شعر رو درک میکنه! کلمه ها رو به اندازه قدرت معنایی که دارن ادا میکنه! در شعرخوانی فرهاد، مرد یک مرد واقعی‌ست. برف، برفی سفید و زرد، زرد ئه، صبح اش صبح‌ه و آسمان‌ش ، آسمان! هر وقت دقیقا همین لحظه‌ها میشه، یاد فرهاد میوفتم و این تک‌شعر نیما.
- صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست.
در همین یک خط تفسیر هزاران لحظه نهفته‌است. دقیقا همون لحظه‌ای رو تصویر میکنه که وقتی پنجره رو باز میکنی، بوی یک روز تازه میاد و صبح توی نقطه نقطه‌های شب معلوم‌‌ه ولی در این لحظه‌ی کوتاه هنوز آفتاب در نیومده! هنوز آسمان در شب به سر میبره، ولی اون لحظه شب نیست، صبح‌ه! این رو فقط کسایی حس میکنن که از اولین لحظات شب بیدار بودن و شب رو حس کردن! در اون لحظه صبح پیدا شده اما، آسمان پیدا نیست!
درست مثل همین الان که نم‌نم آسمان در حال پیدا شدن‌ه.

پست‌فطرت‌ها

۵ بهمن، ۱۳۸۷ ۹:۵۷ ب.ظ

خیلی وقت‌ه که دیگه لم نمیدم رو تختم و زل نمیزنم به سقف، خیلی وقت‌ه که دیگه چراغ رو غیر از موقع خواب خاموش نمیکنم و توی غلظتِ تاریکی غوطه‌ور نمیشم، سیگاری روشن نمیکنم و صدای آرام سوختن‌ش رو نمیشنوم،
خیلی وقت‌ه به کارهایی که میکنم فکر نمیکنم، خیلی وقت‌ه به حرفهایی که میزنم فکر نمیکنم، خیلی وقت‌ه اصلا فکر نمیکنم، خیلی وفت‌ه دیگه کاری نمیکنم،
خیلی وقت‌ه که غلت نمیخورم روی صندلی و آهنگی نمیزارم و خاطراتم رو توی نت های موسیقی دنبال نمیکنم، خیلی وقت‌ه دیگه کسی رو دنبال نمیکنم،
خیلی وقت‌ه شبا دیگه شهر رو از اون بالا نمیبینم، خیلی وقت‌ه دیگه خواب نمیبینم و خیلی وقت‌ه دیگه نفس هم نمیکشم،
خیلی وقت‌ه، خیلی وقت‌ه دیگه من مرده ام، خیلی وقت‌ه،

میدونی چی بیشتر از همه اینا من رو عذاب میده؟ اینکه سیستم مغز جوری ِ که ناخودآگاه لحظات بد آدم رو مخفی میکنه و به یه گوشه‌ای میبره که آدم سالی یه بار هم اونجاها سر نمیزنه، حالا پست‌فطرتی این قضیه اینجاست که همراه این لحظات یه سری لحطات و خاطرات خوب هم هستند که باهاشون سنجاق شدن و مغز میدونه یادآوری این لحظات در آخر میرسه به همون لحظات بد، برا همین اونا رو هم میبره به همون گوشه تاریک ذهن!
اما وقتی میگم این رفتار یک پست‌فطرتی تمام عیار است، درست همین‌جاست!
یه روز، بدون دلیل و شاید هم با دلیل / چون ممکنه دلیلش توی گوشه تاریک مونده باشه / یهو یاد کلی از لحظاتت میوفتی، انقدر برات غریبه‌ان که حس میکنی در “حال” حاضر، داری تجربشون میکنی، قبلش/بعدش رو به یاد میاری و یهو ولو میشی توی لحظاتت، لحظاتی که کلی باهاشون غریبه‌ای، لحظاتی که انگار مال ِ تو نیستن!
این میگذره.
مغز دوباره کار خودش رو شروع میکنه، خیلی آروم و بی سروصدا اونا رو برمیگردونه سرجاشون.
اونا، اونجا میمونن تا یه روزی که چندتاشون دوباره فکر میکنن که داره بهشون اجهاف میشه و به یه دلیلی دوباره میزنن بیرون و خودشون رو جلوی چشمها play میکنن، نه از نیروهای امنیتی مغز میترسن و نه از ترشعات احساسانه ی بدن!
اونا فقط یه چیز میخوان! اینکه به یاد آورده بشن، چیزی که نه من میخوام و نه مغز!
پست‌فطرت‌ها!

بیوه ها در زباله دانی بشریت در عصر ماشین!

۱ بهمن، ۱۳۸۷ ۱:۱۳ ق.ظ

i[ Download ]
11MB

معمولا همه AMV ها آهنگهای عاشقانه بر روی انیمه های لوس و عاشقانه نیستند،
با اینکه اسمش مخفف Anime Music Videos ئه و به کلیپ هایی گفته میشه که طرفدارهای یک انیمه از قسمتهای مورد علاقه شون از اون انیمه با آهنگی مرتبط با فضای اون انیمه رو با هم ترکیب میکنن و به صورت یک موزیک ویدئو در میارن که اصطلاحا بهشون AMV میگن.

ولی بعضی وقتها افراد غیر اینمه-باز ها هم این کار رو میکنن. یعنی آهنگی مورد علاقه که حس میکنن با فضای یک انیمیشن همخونی داره رو با هم ترکیب و به یک موزیک ویدئو تبدیلش میکنن!

حالا یه بابایی اومده روی انیمیشن ِ The Mysterious Geographic Explorations of Jasper Morello آهنگ ِThe Widow ئه The Mars Volta رو گذاشته و فضای وحشتناک-عجیبی رو درست کرده.
آهنگ The Widow به کنار که خود یک آهنگ مالیخولیایی به تمام معناست، خود انیمیشن ِ TMGEO-JM هم فضایی مشابه داره!
یه داستانی با فضای آینده گری-سیاه نگری و با نمایی ضد نور خیلی خوب فضای هراس انگیز آینده ی ماشینی رو تصویر کرده ، دنیایی که رباتهای غول پیکر در پست زمینه رژه میرن و دستگاه های ماشینی قتل گاهی برای بیشریت همیشه بدبخت زمین درست کردن.
بعد از دیدن این موزیک ویدئو / سعی کنید هم ترک و هم انیمیشن رو از دست ندید!

،

فعلا