گفت دوشنبه روز میلاد منه !
گفت دوشنبه روز میلاد منه ، ولی امروز چهارشنبه است که !
پوف ، من همیشه یه چند روزی باید عقب باشم !
فکر کنم یک ساعتی هست که هی دارم مینویسم و هی پاک میکنم ، یه شب چند جمله رو دوره کردم که برا همچین روزی بنویسم ولی خب طبق معمول یادم نمیاد ، اونم بعد از گذشتن ۲ روز !
حالا مثلا یادم اومدم و نوشتم ، چی میشه ؟ چه چیزی تغییر میکنه؟ این همه حرف زدم توی طول عمرم اگه به جاش سکوت میکردم فرقی هم میکرد ؟
نه !
دوشنبه ، خیلی عادی گذشت ، انقدر عادی که متوجه بد یا خوبش نشدم !
دیگه خسته شدم ، نه خسته از اتفاقات بد و فکر کردن در موردشون ، خسته از فکر کردن ! خسته از فهمیدن واقعیت ، خسته از حسرت خوردن روزهای رفته ، خسته از پشیمونی از کارهای کرده و نکرده ! خسته از درک کردن دگیران ، خسته از غز زدن و ناله کردن ها ! خسته از همه چیز !
دیگه برام مهم نیست سال پیش چی شده بوده یا سال بعد قراره چی بشه !
خوابیدن در خلاء فکری !
گور بابای گذشته و آینده !
فعلا

چیزی برای گفتن دارید ؟