بایگانی برای ماه آذر, ۱۳۸۷

ام/پی/های / تام یورک

دوشنبه, آذر ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۵ ب.ظ

Radiohead – Winter Wonderland
برا اونایی که از تام یورک خوششون میاد میدونن که این ترک شاید شادترین ترکی باشه که تام یورک خونده، یه آهنگ کانتری/کریسمسی، برا تبریک سال نو!

درباره MPhigh، موسیقی
توسط شه‌رام

The Eraser Remixed Project

دوشنبه, آذر ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۱ ب.ظ

Thom Yorke – The Eraser Rmxs

[+]

درباره Album، موسیقی
توسط شه‌رام

M

شنبه, آذر ۹م, ۱۳۸۷ در ۴:۲۲ ب.ظ

یک سایت سینمایی نیاز به چه چیزهایی دارد ؟

۱- نیاز به داشتن یک فرد که علاقه ی جنون آمیزی به سینما داشته باشد، و تقریبا بیش از ۲سوم عمر خود را وقف دیدن فیلم کرده و اطلاعات کافی در مورد سینما داشته باشد!
۲- نیاز به داشتن یک فرد که به علم برنامه نویسی وب آگاه باشد تا بتواند نیاز های سایت را برطرف کند.
۳- نیاز به داشتن فردی که بتواند با تجربه ی خود یک مجموعه را هدایت کند.
۴- نیاز به داشتن فردی که بتواند اخبار و مقالات سایت را به روز کند.

خب وقتی همه این آدمهایی که یک سایت نیاز دارد تا سرپا شود یک نفر باشد چی؟
مسلما نتیجه ی کار فرق میکند،
سایت Moverios چند روزی هست که کارش رو به صورت بتا شروع کرده، البته فروم ئه سایت چند ماهی میشه باز شده و قسمت خرید و فروشش از شیر مرغ تا دول آدمیزاد توش پیدا میشه!

فعلا نفس های اولش رو میکشه، جا داره تا تکمیل تر بشه!!

،

فعلا

درباره سینما
توسط شه‌رام

عشق گیج!

دوشنبه, آذر ۴م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۶ ق.ظ

چند ساعتی میشه Punch-Drunk Love ئه توماس اندرسون رو دیدم،
چند سال پیش مگنولیا کار دیگه ی اندرسون هم دیده بودم و اون هم همینقدر عالی و تاثیر گذار بود!
چیزی که در نگاه اول فیلم رو در حد عالی بالا میبره کارگردانیست، میزانسن ها و نماهایی که برای صحنه ها و سکانس ها انتخاب کرده از یک قانون ترکیب بندی دیوانه واری تبعیت میکنند! نماهای مینیمال با تریکیب بندی متقارن و با محوریت رنگ آبی و وجود رنگ قرمز برای تاکید در نماهای مختلف در صحنه هایی که دوربین ثابت قرار داره و چه صحنه هایی که دوربین برای القای حس اضطراب Barry در یک حول دایره ی مشخص حرکت میکنه! اکثر سکانس ها طولانی است و پر از رفت و آمد های دوربین که همه جا Barry رو دنبال میکنه، حرکت های هیستریک دوربین جوری Barry رو دنیال میکنن که انگار دوربین هم جزء ی از اوست و تمام حس های اون رو القا میکنه،

وقتی که Barry توی اتاقش داره با یکی از دخترهایی حرف میزنه که کارشون مکامله سکسی در قبال پول است، توی اون سکانس طولانی دوربین قدم به قدم barry رو دنبال میکنه، از توی آشپرخونه به روی مبل، از روی مبل به روی صندلی ، از روی صندلی توی آشپرخونه، از توی آشپرخونه به روی مبل، از روی مبل به روی صندلی، از روی صندلی توی آشپرخونه … حس نارامی با حرکات روتین دوربین!
یا توی سکانس عالی فیلم، Barry اولین بار لنا رو توی دفتر کارش میبینه و از طرفی تهدید کننده ها دقیقه به دقیقه زنگ میزنن و اونو یه جوری تهدید میکنن، خواهرش بعد از قطع هر بار تلفن شروع میکنه سئوال کردن در مورد وضعیت روحیش، بارهایی که دارن جابه جا میشن به دیوار برخورد میکنن و میریزن، تلفن دوباره زنگ میزنه، دوربین توی دفتر کار دور تا دور بازیگرا میچرخه و صدای  سازهای کوبه ای که هر دقیقه ریتم تندتری میگیرن و حرکت های سرگیجه آور دوربین همه و همه حس استرس و آشوب وحشتناکی رو القا میکنن، ولی ما در ظاهر Barry رو خونسرد میبینم که داره به سئوال های خواهرش جواب میده، پس این ساختن فضای استرس وار برای چیست؟ اونم برای همچین اتفاقای معمولی؟ درسته، این فضای ساخته شده، احساس درونی Barryس که وقتی خونسردانه حرف میزنه ولی تند تند از یه گوشه به یه گوشه ی دیگه میره، ما درک میکنیم که او چه حال ناآرامی داره!
اگه از کارگردانی دقیق و فیلمبردانی هوشمندانه بگزریم! و توجهی هم به وجود دو رنگ آبی و قرمز توی فیلم نکنیم، و بیخیال شاتهای معرکه ای هم گرفته بشیم! داستان فیلم با توجه به ظاهر ساده ای که داره ولی باطن و درون پیچیده تری نسبت به بیرونش داره! ظاهر قضیه مثل همه فیلمهاست، یکی تنهاست، یکی رو میبینه و بهش علاقه مند میشه!
Barry با یه سری مشکلات روحی که خودش هم دلیلی برایشون نداره توی یه گاراژ حمل بار کار میکنه، مشکلات روحیش باعث شده گوشه گیر بشه و نتونه با دیگران ارتباط خوبی داشته باشه، این آدم با مجموع رفتارهای عجیبش که از بچگی همراهش بودن بزرگ شده و همیشه از اطرافیانش که همیشه رفتارهای عجیبش رو بهش یادآوری میکنن فراری ه، اون زود از کوره در میره و بی دلیل ساعتها گریه میکنه! لنا رو میبینه و بهش علاقه مند میشه! و حالا ابراز این علاقه و تغییراتی که عشق درش بوجود میاره نیمه دوم فیلم رو رقم میزنه!

اسپویل!
لنا به خاطر کارش مجبوره همیشه با هواپیما سفر کنه، barry تمام جعبه های خوراکی تبلیغاتی که به همراشون ۵۰۰مایل سفر هوایی جایزه میدن رو میخره و در آخر اون نزدیک ۱میلیون مایل سفر هوایی جایزه داره!

واقعا بازی Adam Sandler عالیه، جدا از رفتارهای هیستریک، نوع گفتن دیالوگ هاش به قدری نزدیک به شخصیت است که آدم واقعا این آدم و اخلاق هاش و رفتار هاش رو باور میکنه! و حتی بازی چند دقیقه ای فیلیپ هافمن هم عالیه!

در کل از اون فیلمهاست که لذت دیدنش مساوی با لذت سیگار بعد از شراب ه ، از اون لذت های ناب!

،

فعلا

درباره سینما
توسط شه‌رام