آنچیزی که در آینه میبینید، آنچیزی نیست که میبینید!
در هر سال یه سری فیلمهایی هستند که راهشون و هدفشون با همه فیلمهای دیگه متفاوته و بدون هیچ داد و قال الکی کارشون رو انجام میدن و تماشاگر خودشون رو تا پای مرگ هم میکشونن، ولی معمولا این نوع فیلمها زیر دست و پای فیلمهای پر زرق و برق هالیوودی له میشن و آکادمی اسکار هم کلا آدم حسابشون نمیکنه و جالبه در سایتهایی مثل IMDB هم امتیاز خوبی نمیگیرن!
In Bruges / The Mist / Taken / Hard Candy / 1408 / The Jacket و خیلی از نمونه های دیگه که تو این چند ساله اکران شدن و با وجود اینکه عالی حرف خودشون رو زدند و به اندازهی کافی خوشساخت بودند ولی 1/10 محبوبت فیلمهای مسخرهی دیگه رو پیدا نکردن و داوران احمق اسکار هم احتمالا یادشون رفته بوده که همچین فیلمهای رو دیده اند! البته واقعا اسکار هم هیچوقت جایی برای این فیلمها نبوده. یکی دیگه از این دست فیلمها، Mirrors است!

با اینکه فیلم اقتباسی از یک فیلم J-Horrorی هست ولی اصلا پایبند به ماهیت اصلی فیلم ژاپنی نیست و تمرکز خودش رو به جای دختر کوچک و طلسم ناشی از اون متوجه ساختمان طلسم شده و قهرمان خودش میکنه!
خوده فیلم بالقوه فیلم دلهرهآوری است و هیچ نیازی هم به ژانگولر بازی برای ترسوندن بیش از اندازهاش نداره، توی طول فیلم ریتم جوری چیده شده که شما روی یک خط دلهره آور معینی قرار میگیرید و هر چند لحظه یکبار هم از جا میپرید. شاید میزان دلهرهی موجود کم باشه ولی به خاطر تداومش شما رو تا آخر فیلم میخکوب میکنه!
وجود ساختمانی متروکه، آتشگرفته، قدیمی، پر از مجسمهها و مانکن های پلاستیکی سوخته شده و مملو از آینههای بلند ، بالقوه ترس و دلهرهای در خودش داره و فقط کافیه دوربین رو گوشهای از این ساختمون قرار بدید و چند لحظه بعد که برای برداشتن دوربین برمیگردید متوجه میشوید که تماشاگرها توی این مدت یکبار هم پلک نزدهاند! برای همین هست که هر مدت یکبار داستان فیلم در هر جایی که باشه دوباره خودش رو به ساختمان میرسونه تا این ترس و دلهره فروکش نکنه و پایدار نگهش داره!
آیتم بعدی که آجا کارگردان فیلم، برای عمیق کردن این ترس و دلهره داره، آینه است! شما کافیه 5دقیقه مستقیم به آینه نگاه کنید، در لحظه ای شما دیگه خودتون رو نمیبینید و یه فرد غریبه رو روبهروی خودتون میبینید، این ترس از گمگشدگی و در مقابلش مواجهه شدن با یک فرد غریبه در قالب خودتون یک ترس درونی شدید رو به همراه میاره و حالا تصور کتید که این ترس همیشه همراهتون باشه و هر وقت به آینه نگاه میکنید حس کنید که این یکی دیگه است که از توی آینه داره به شما نگاه میکنه!
فیلم تا پایان این معمای وجود دوگانگی در آینه رو برای شما باز نمیکنه، و اون رو در قالب همین نگاه روانشناسی نگه میداره و حتی از قول دکتر روانپزشک در وسط فیلم به اون جنبهی علمی هم میبخشه تا این ترس تا جایی که جا داره برای شما وحشتناکتر بشه، و در پایان که دیگه چیزی برای نگه داشتن نداره، مسئله رو به وجود شیطان ربط میده و با این علم که تماشاگر با فهمیدن این نکته ترسش از آینه فروکش میکنه – که همینطور هم هست – معما رو حلشده رها میکنه! ولی در همین جا فیلم وارد سکانس پایانی شده، و ضربهی نهایی رو به تماشاگر میزنه! درست وقتی که تماشاگر فکر میکنه همه چیز رو فهمیده و فیلم تمام شده است!
وجود این پایانهای تاثیرگزار هست که وجود این فیلمها رو ارزشمندتر میکنه! چیزی که مثل تیرخلاص عمل میکنه، کسایی که The Mist رو دیدهاند شاید متوجه این تیر خلاص بشند!
بعضی از این فیلمها برای قهرمانشون از یک مرد مسن استفاده میکنند، این کار باعث میشه تماشاگر بیشتر به قهرمان فیلم اعتماد کنه و بتونه راحتتر قبولش کنه، چون باور میکنه این فرد باتجربه و پخته است، و مشکلاتش، مشکلات اساسی هستند و برخوردش با این مشکلات کاملا منطقی است.
این نوع فیلمها هر ساله ساخته و اکران میشند و دوباره و دوباره عدهی اندکی از وجودشون لذت میبرن و زیر پاهای غولپیکر فیلمهای تجاری نادیده گرفته میشن، فیلمهایی که بعضی از آنها بعدا به خاطر مشهور شدن کارگردانش مورد توجه قرار میگیرن!
اوصولا من به اینجور فیلما مخصوصا از نوع
“the mist”
میگم از این فیلما که تا قطره آخر تیتراژشونو میبینی
واقعا هم همینه دهنت باز میمونه شایدم چشمات … به هر حال میشه حس کرد سر کار نبودیو و یه چیزی ، یه چیز پنهان ، به تو القا شده…… اما بازم کم پیش میاد آدمایی که بخوان کشف کنن چرا دهنشون یا چشمشون باز مونده … در آخر واسه تعریف از فیلم میگن ایول خیلی خفنه … اما نه خفن نیست … مطمئن نیستم چه لفظی مناسبه … اما خفن بودن به نظرم این نیست ! خفن بودن مضحکه … یه جوریه … خفن بودن پنهان نیست … تابلوٍ …