ما نسلی هستیم که به اندیشه‌مان تجاوز شده است.

ما در کشوری بزرگ شده‌ایم که تاریخش را به ما خورانده‌اند، آزادیش را برایمان تعریف و قانون‌اش را تحریف کرده‌اند! صدسال است قهرمانان آزادی‌خواه را به جرم اقدام بر علیه امنیت کشور محاکمه ، زندانی و اعدام کرده‌اند. ما در کشوری بزرگ شده‌ایم که صد سال است شیخ‌ها برایش هزاران‌سال نقشه کشیده‌اند و ایران را برایمان تعریف و تحریف کرده‌اند. ما در کشوری بزرگ شده‌ایم که دیگر تخم قهرمانان آزادی‌خواه در آن خشکیده است و نسل ما نسلی بی‌هویت بار آمده است، نسل ما فاقد قهرمان است و این فقدان قهرمان بزرگترین آفت نسل ماست. آنها میخواستند که ما اینگونه باشیم و در جهل و حماقت خودمان غلت بزنیم و پی ِ معانی چون آزادی و آزادگی نبریم. ما در کشوری بزرگ شده‌ایم که تخم گیاه آزادی‌خواهی درش خشکیده است و قهرمانان آزادی‌خواه را به انقراض برده‌اند، براستی ما را نسلی بی‌هویت بارآورده‌اند که هیچوقت طعم داشتن پدران آزادی‌خواهمان را نچشیدیم و مثل یتیمان ما را محدود به ارتباط با کسانی کرده‌اند که خودشان هم آنها را ندیده‌اند. ما نسلی هستیم که تاریخ نمیخوانیم و آزادی را نمیدانیم و با این حال میخواهیم آزاد باشیم.

ما نسلی هستیم که در کلاسها به ما درس وطن‌پرستی و عرق ملی نداده‌اند، برای ما کلمه آزادی رو صرف نکردند و جمله‌ی “تا پای جان” را معنی نکردند. ما در کلاس درس به ایران فحش میدادیم و سرود ملی‌مان را غلط غلوط میخواندیم، ما در صف‌ مدرسه “سرزده‌است افق / شیش تا تخم مرغ ” را با خنده به جای سرود ملی‌مان بلغور میکردیم، کوروش و داریوش را مسخره میکردیم و در برابر شیخ عبدلعظیم طوسی سجده میکردیم، ما در کتاب‌ها مصدق را خائن به کاشانی و بنی‌صدر را خائن به روح‌الله میخواندیم، ما در کتاب‌ها نخواندیم بازرگان بعد از استعفاء تا آخر عمرش رد صلاحیت شد، ما در کلاس تاریخ دو درس برای ایران باستان داشتیم و هجده درس برای ایران پس از اسلام، ما صبحگاه در صف مجبور بودیم تکبیر بگوئیم و زنده‌باد و مرده‌باد به این و آن سر بدهیم، ما معلم دینی‌مان را یچه‌باز میدیدم، ما برای نمره در نمازخانه دولاراست میشدیم و زیر لب پچ‌پچ میکردیم، ما از ‌شش‌ماهگی روح‌الله را دوست داشتیم و از دوماهگی ارادت قلبی عجیبی به ائمه اطهار داشتیم، ما تا بیست سالگی در کف دیدن آلت‌تناسلی جنس مخالف بودیم و تا سی‌سالگی در فکر تجاوز به آن، ما یک روز قروهر بر گردن داشتیم و یک روز دیگر صلیب، ما عادت کرده بودیم آب که میخوریم لعنت بر بزید بفرستیم، ما فکر میکردیم، فکر میکردیم شریعتی باید انسان بزرگی بوده باشد، ما زمستان‌ها سینه میزدیم و تابستون در وصف امام حسین جوک میگفتیم، ما شعر فقط قیصر امین‌پور میخواندیم و داستان فقط قصه‌هایی از قرآن، ما آن‌طور که پدرانمان کتاب خواندند کتاب نخواندیم و آن‌طور که آن‌ها فکر کردند فکر نکردیم، ما به اندازه‌ی پدرانمان رشد نکردیم و حال میخواهیم به اندازه‌ی پدرانمان دم از آزادی و آزادگی بزنیم.

ما را خواستند که اینطور باشیم، در کودکی به فکر و اندیشه‌ی ما تجاوز کردند و از ریشه آن را خشکاندند و ما را نسلی بی‌هویت بزرگ کردند، از ما دیگر ادیبان و نویسندگانی چون؛ احمد شاملو، صادق هدایت، فروغ فرزخزاد، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج، مهدی اخوان ثالث، هوشنگ گلشیری، سهراب سپهری و الخ، زاده نخواهد شد. از ما دیگر کسی فریدون فرخ‌زاد نخواهد شد. از ما سیاستمرد آزاداندیشی دیگر بزرگ نخواهد شد، از ما کسی حزب قدائیان خلق را احداث نخواهد کرد، از ما کسی در دادگاه نخواهد رفت و از خلق خود دفاع نخواهد کرد، از ما کسی “بزرگ نخواهد شد، هر آنچه که ما اکنون داریم تفاله‌های به جا مانده از نسل در هم‌پاشیده و منقرض شدهء پدرمان است که ما با دیدنشان به وجد میآیم، آری ما لیاقت داشتن قهرمانان آزادی‌خواه را نداریم چون آنقدر بزرگ نشده‌ایم.

ما در کشوری بزرگ شده‌ایم که به فکر ، اندیشه و شعور نسل ما و خلق ما تجاوز کردند و پرده‌ی بکارت اندیشه‌ی ما را در همان کودکی جِر دادند. نتیجه‌ی آن تجاوز اعتقادی این است که امروز طاقت یک چک برای اعتقادمان نداریم، حوصله‌ی یک ساعت اعتراض به خواسته‌مان نداریم، اعتقادی به اعتقاد نداشته‌‌مان نداریم ، حرفی در دفاع از اعتقادمان نداریم ، تعریف درستی از آزادی نداریم ، سبکی برای طرز فکرمان قائل نیستیم و هیج‌چیزی برای گفتن نداریم.
تنها چیزی که داریم، نقل قول از گذشتگانی است که تا پای جان برای اعتقادشان ایستادند و حال برای ما فقط حرفهایشان مانده جدا از اینکه آنها را بشناسیم، برای همین یک روز نقل قولی از روح‌الله و بهشتی میآوریم و یک روز نقل‌قولی از گلسرخی ، یک روز حرفهای شریعتی را از بر میکنیم و یک روز عکس مصدق را پشت سرمان میگذاریم، یک روز پرچم شیروخورشید را به خاطر نماد سلطنتی منع میکنیم و یک روز برای بیانیه‌ی پسرشاه کیف میکنیم، یک روز مسلمان هستیم و یک روز دیگر بی‌دین. در مسلک ما هر چیزی که به نفعمان باشد در راه آزادی آن را تایید میکنیم و برای آزادی هر کاری را که پا بدهد انجام میدهیم. در مسلک ما معنی آزادی فقط آزادی است و امیدواریم که یک روز پیروز خواهیم شد.

ما نسلی هستیم که به اندیشه‌مان تجاوز شده است و حتی خود، این را هم نمیدانیم و دست به تکثیر اندیشه‌ی پدرانمان زده‌ایم تا برای نسل خود حفط آبرو کنیم.

Leave a Reply