اختلالات شخصیتی؛ #یک

یک هفته است دارم فکر میکنم که آیا بخشیدن توی مسلک من هست یا نه، حالا اصلا بخشیدن به کنار این حوصله‌ی دوباره روبرو شدن با طرف مقابل چقدر قابل تحمل هست، اینکه اصلا دوباره حوصله دارم بشینم کنار طرف و باهاش حرف بزنم و وقتم رو باهاش بگذرونم؟ اینکه آدم‌ها خودشون رو توی شرایط خاص و سخت نشون میدن یکی از اصل‌های شناخت آدم‌ها برای منه. اون کسی مرد هست که جنبه‌ی خراب شدن رو داره، یعنی اگه وقتی خراب و داغان و ملول میوفته یه گوشه، عین دخترها عرعر نکنه و لاشی بازی در نیاره تا کم‌کم‌نم‌نم زهر ِ سم ِ نیش ِ بدبختی از بدنش خارج بشه. با این حساب کسی که وسط مسمومیت لش‌ولوش بازی در میاره و به هرکی که طرفش میاد لگد میزنه تا از درد خودش کم کنه، میشه در اون لحظه‌ی حساس شخصیت واقعیش رو دید.
حالا بعد از رهایی از مسمومیت میاد صاف‌صاف روبروت میشینه، زل میزنه تو چشات و میخنده و باز همون شوخی دستی‌های قدیمی رو میکنه، حالا اینکه بتونی طرف رو اونطور تصور کنی که قبل از این تصور میکردی مسئله‌ی اصلیه، اینکه به خودم بگم خب هر چی بوده گذشته کار راحتی هست ولی، اینکه بخوام مثل قبل در نظرش بگیرم و همونقدر که قبلا برام مهم بوده الان هم باشه و توی ذهنم دوباره اونو توی جایگاه VIPها قرار بدم، نچ! نه، نه آقاجان من از اوناش نیستم.

در اینجا مرد و دختر صرفا یک کلمهء مفهومی برا تفاوت دو شخصیت هست و هیچ ربطی به معنی جنسیتی آن ندارد، فلذا در این معنی، یک دختر هم میتواند “مرد خطاب شود و یک مرد هم میتواند یک “دختر خطاب شود

One Response to “اختلالات شخصیتی؛ #یک”

Leave a Reply