بایگانی برای ماه مرداد, ۱۳۸۶

ظهر یکشنبه من

یکشنبه, مرداد ۷م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۶ ق.ظ

ظهر یکشنه من ، یکسال دیگه ام گذشت ! و اگه بخوام امسالم رو دوره کنم فکر کنم معجونی از چهار سال اخیر باشه که روزهاش توی هم گره خوردند از بس که روزهای جمعه اش حرف تازه ای برام نداشت ! از بس که شنبه روز بدی بود و یک شنبه اش خاکستری بود و دفتر کهنه ی یادداشتهای من میگفت که دوشنبه روز میلاد منه !
سال بدی نبود ولی سال گندی بود ! مزخرف بود و کسل کننده ، از اون کسل کننده هایی که خارش میاره ! از اونایی که دوست داری لم بدی کنج اتاقت و همه تلفن های ورودی رو ریجکت کنی و موزیک و سیگارتو استنشاغ کنی !
میبینم صورتمو تو آینه ، فکر میکنم این ۴ سال ، ۴۰ سال گذشته ! احساس میکنم خیلی پیر شدم انقدر پیر که حتی کارهایی هم که مخصوص سن خودمه رو منکرش میشم و میگم ” ای بابا دیگه واسه ما دیره ” حتما اینم یه بیماری ه ، اونم یکی از “ایسم” دارهاش ! خوبه دیگه .. یه ایسم دیگه به گنجینه ایسم هامون اضافه میشه ! بیماری که فکر کنی هر یه روزت یه سال گذشته و بعد بیست و دو-سه سال کلی عمر کردی و الان مثل بازنشسته های فلک زده وقتشه بری تو پارک بشینی و از شکار پلنگ برا پیرمرد های عینکی بگی ! پوووف …
آدم نمیدونه روز تولدشه چی کار باید بکنه ؟ خوشحال باشه ؟ که چی مگه چی شده ؟ ناراحت باشه ؟ دکی ! چرا ناراحت ؟ اگه ناراحت نه ، پس چرا آدم دلش میگیره این وقتا ؟ چرا شباش شبهای غلیظیه ؟ چرا آدم خوابش نمیبره ؟ چرا شروع میکنه به جفنگ گفتن ؟ چرا ؟ چرا دوست داره با یکی صحبت کنه ؟؟ واقعا چرا ؟
پووووف ..
خیلی جالبه ! خواستم شب تولدم رو با The Man Who Sold The World بگزرونم ، یه مدت که گذشت یهو سر از آلبوم Alternative 4 در آوردم ، حالا هم که یهو همینجوری یاده فرهاد افتادم ! ” عصر چارشنبه من ! ههع !! عصر خوشبختی ما ! فصل گندیدن من ! فصل جون سختی ما .. ”

+

You're Killing Me

به نظرم بهترین کادویی که آدم میتونه بگیره کادویی هست که از خودش میگیره ..

فعلا

توسط شه‌رام

فرضیه خواب و دنیایی دیگر

جمعه, تیر ۱۵م, ۱۳۸۶ در ۶:۵۶ ب.ظ

” وقتی خوابید دیگر خواب نبود ، داشت وسط خیابون قدم میزد و با بقل دستی اش صحبت میکرد ! از او خداحافظی کرد و سوار ماشین شد و به سمت خانه روانه شد ، در حین راه در فکر وقایع چند ساعت اخیر بود که بینش وقفه ای افتاده بود که گویی هیچ چیزی در آن زخ نداده بود ، زمانهایی در خلاء ! آن زمان وقتی بود که او بیدار بود و داشت زندگی جسمی اش را ادامه میداد ”

Sleep and Mind

انسان یک بخش از سه بخش زندگی اش را در خواب است و خواب دریچه ایست که جسم را از کار انداخته و ذهن شروع به پردازش وقایع و رخدادهایی میکند و زندگی دیگری را رقم میزند ، ذهن توانایی این را دارد که دنیایی بسازد که شخص در آن به زندگی دیگری بپردازد و چون ذهن فراتر از واقعیت میتواند عمل کند پس در دنیای ساخته شده اش همه چیز امکان پذیر است ! در این دنیاها انسان با روح ها هم صحبت میشود ، به همنشینی با خدا میرود ، به جای راه رفتن پرواز میکند ، داخل جنگی جهانی میشود و یا در گوشه ای تاریک مینشیند و فکر میکند ! عاشق میشود و میمیرد و وقتی مرد ذهن داده هایش را پس میزند و باعث میشود جسم عکس العمل نشان دهد و شخص از آن دنیا خارج شود ! ما بارها شده در خواب در بلندی به پایین پرت شده ایم ولی هیچگاه به انتها نرسیده ایم ، در راه با لغزشی به بیرون از دنیا پرت شده ایم و چند دقیقه ای درگیراش بودیم و به این فکر میکردیم که تا الان کجا بودیم ؟! انسان در ذهن ناخودآگاهش هیچوقت کامل نمیمیرد !
شاید با فرضیه ی آینده نگری ماتریکس همسو باشد ، ولی ما از دنیایی ویران شده و آینده ای در اختیار ماشین حرف نمیزنیم حتی از ذهن برتر هم حرف نمیزنیم ! ما از زندگی حرف میزنیم از همین امروز ، از همین صبح که بیدار شدیم و شاید در خواب ادامه زندگی رو میکردیم که در بیداری از آن بی خبریم ! زندگی که ذهن آن را برای ما به تصویر میکشد !
مدتها بود در خواب به صورت وقایع دنباله داری زندگی میکردم ، پرواز میکردم و شهر را از بالا با نکته های ریزش نظاره میکردم ! ساعتها با شخصی به صحبت مینشستم و حتی دلتنگ بیداری میشدم ! هر خواب ادامه ی خواب قبلیم بود و به قدری زندگی در آن دنیا لذت بخش بود که دوست داشتم همیشه بخوابم و در آن دنیا زندگی را ادامه دهم ولی انسان به هر دو جهان نیاز دارد و حذف کردن یکی از آن غیر ممکن است !
دژاوو/Déjà vu – کلمه ای فرانسوی که لحظه ای را تعریف میکند که ما دچارش میشویم و احساس میکنیم این لحظه یکبار دیگر هم رخ داده است و شاید دقایق بعدش هم تعریف کنیم و اگر نتیجه ای بدی از خاطرمان از آن لحظه گرفته ایم ، سعی کنیم آن کار را نکنیم و نتیجه را یک جور دیگر رقم بزنیم !
دژاوو ممکن است لحظاتی باشد که در دنیای دیگری {خواب} رخ داده و ما آن را دوباره در دنیای دیگری {بیداری} تجربه میکنیم ! و با خود فکر میکنیم که این در گذشته اتفاق افتاده است ، تقابل این دو دنیا به صورتی است که میتوان لحظاتی مشابه را رقم بزنن !
ذهن و فکر دو عنصر اصلی هدایت کننده ی شخص در دو دنیا هستند !

فعلا

توسط شه‌رام