۱۴۰۸ = ۱۳
خب طلسم شکسته شده و من دوباره فیلم دیدم !
++

۱۴۰۸
۷/۵
بار دوم
خب ، دفعه اول هیچ چیز نفهمیدم ! هیچ چیز!
نمیدونم چرا اخرش از فیلم خوشم اومد در صورتی که همه چیزها رو خیلی چیپ میدیدم ! بازی کوساک با اینکه فکر میکنم میخواست طبیعی باشه ولی خیلی جو گیرانه بود ، آدمی که به ادعای خودش تمام جاهای مخوف رو رفته چرا باید با یه زخم از پنجره و جهش آب شیر یهو بترسه و بخواد اتاق رو پس بده ؟ یا چرا باید برای پیدا کردن علت اتفاقات داخل اتاق انقدر به روند حساس شدن فیلم به این صورت ضایع و غیر طبیعی کمک کنه ؟
چیز ه جالب اینه که اگه همه اینها توهم هات ذهنی اش بودن حالا چه طبیعی چه بر اثر مستی! قهرمان در آخر اسیر توهماتش میشه و راهی جز مرگ برای فرار از این توهمات ذهنی نمیبینه ! و حتی مفهوم اصلی فیلم که همون رسیدن قهرمان به اعتقادی ماورایست هم موفق عمل نمیکنه و ما با قبول اینکه درسته ، این بالاخره با ایمان میشه مسئله رو رد میکنیم ! ولی چیزی که مارا در آخر دنبال خودش میکشونه اینه که انسلین با نحسی اتاق مبارزه نمیکرد بلکه با توهمات ذهنی اش که داخل اتاق به هر دلیلی – یا جو واقعا ماورایی اتاق یا گیجی ذهنی اش – تصویر شده بودند مواجه بود ، تقکرات پنهان اش که هیچ وقت اونارو بروز نداده بود وحالا اونا مسائل رو داشت در اتاق مشاهده میکرد! مثلا هیچ وقت به پدرش سر نمیزد ولی همیشه از دور مراقبش بود یا هیچ وقت دلیل ترک کردنش رو به همسرش نگفته بود ولی همیشه تو ذهنش جای خالیشو حس میکرد و میخواست روزی اینو براش توضیح بده به این ترتیب میانه ی فیلم با پایانی خوش نجات پیدا میکنه و تصمیم میگیره که تغییر کنه و کارهای ناکرده اش رو انجام بده ، ولی.. نمیتونه، چون اینها همه داستان سازی های ذهنی است که خودش برای خودش ساخته و او دوباره خودش رو در اتاق میبینه ! چیزی که شاید همه ی ما یه روزی این کار رو بکنیم!
مرز بین این تصورات و واقعیت موجود تو یک تدوین سریع در کنار هم قرار گرفتند ! انسلین پدرش رو میبینه در پایان سکانس وقتی بلند میشه روی صندلی بشینه اتاق دیگه اون سردخونه ی قبلی نیست و همون دستشوئی ه معمولی ه و یا در جایی که مسئول هتل خبر اومدن همسرش رو میده اون برداشت پارانویدی خودش رو میکنه و گوشی تلفن شروع میکنه به آب شدن ، ولی در آخرین شات اون پلان گوشی صحیح و سالم رو تلفن قرار داره !
جمع بندی فیلم شاید دلیلی بر وجود روح و زندگی پس از مرگ است ولی هیچوقت این جس رو نمیده ، بلکه فکر میکنی این هم یک جور مرگ بر اثر شومی اون اتاق ه و روح انسلین به نفرین های اتاق ۱۴۰۸ پیوسته ، تازه من خودم فکر میکنم الان با سوختگی اتاق حس نفرین زدگی بیشتری داشته باشه ! -_-
یک جور رو هوا بودن از نظر مفهوم کلی فیلم ، البته شاید مایکل هفستروم، هم دنبال سر تکاملی اعتقادی قهرمانش بوده که زیاد هم نتونسته موفق باشه و هم در پی ساختن فضایی شوم و نفرین کننده که در اون شخص با تنها چیزی که درگیر میشه ذهنش است و نه المان های بیرونی که من این بعدش رو بیشتر میپسندم!
پووف!
فعلا
