عجب سالی بود !

عجب سالی بود ،
خیلی معمولی شروع شد انقدر معمولی که فکرشم نکردم چطوری روزهاش گذشت !
سال عجیبی بود بهش که فکر میکنم میبینم چقدر روزهای عجیب غریب داشتم ! انگار کل اش یه نئشگی ِ نیم ساعته بوده ! انقدر در روزهاش غرق بودم که نمیدونم کدومهاش خوب بود کدوم هاش بد ! الان که فکر میکنم میبینم لحظاتی که فکر میکردم خوب بوده واقعا چقدر بد بوده و لحظاتی هم که ازش فراری بودم واقعا چقدر خوب بودن!
امسال بود که یه آن فهمیدم منم احساس دارم ، و فهمیدم که هنوز نمیتونم کل اش رو بروز بدم نمیتونم اونی باشم که واقعا هستم
امسال بود که فهمیدم توهم همیشه خوب نیست ، اگه درش غرق بشی نابودت میکنه !
امسال بود که فهمیدم دیگه بهتره از پوکوندن ِ مغزم دست بردارم و سعی کنم ترمیمش کنم !
امسال بود که فهمیدم انقدر احساسم رو در وجودم پروبال ندم که وقتی ترد شدم خون خونم رو بخوره !
امسال فهمیدم منم آدمم و مثل همه ی آدمها یه چیز گنده به اسم بغض بعضی وقتها زیر گلوم ایست میکنه -مثل همین الان- پس بهتره از دیگران پنهانش نکنم !
امسال بود که فهمیدم هنوز بزرگ نشدم و خیلی بچه ام تا بفهمم زندگی یعنی چی !! یه انسان وقتی بزرگ میشه که بتونه با همه مشکلات منطقی کنار بیاد و اگه چیزی رو از دست داد یهو خورد نشه و به پوچی نرسه ! وقتی ازش پرسیدن برا چی زنده اس همیشه جوابی داشته باشه و مثل من مثل خر! تو گل نمونه برا پیدا کردن جواب !
آخرای امسال بود که فهمیدم من هنوزم تنهام ، پس بهتره باهاش کنار بیام !
،
بعضی وقتها فکر میکنم برا چی اینجا مینویسم ، بازم جوابی براش ندارم ! شاید دارم برای آینده ام مینویسم ولی میدونم هیچوقت دوباره این متنها رو نمیخونم ! شاید هم برای اینکه حس کنم دارم با یکی حرف میزنم باز بهتر از هیچیه ، نه ؟
- معلومه که آره !
پوووف ، حالا الان اد باید این شافل لعنتی قل بخوره روی Creep و مثل مگس تو مخ وز وز کنه !
عجب سالی بود ، خدا کنه فردا سال گندی نباشه !
-.-
،
پوه ، یادم رفت !
پارسال همین موقع ها بود که اینجا سرپا شد ، درست دم دمای عید بود ! اون موقع ها این آهنگ رو گذاشتم واسه اولین پست !
دوباره ، دوباره ماهی سرخ
دوباره آبی آب
دوباره عیدی من
از حنای ترد نان
دوباره دستای تو
سفره ی هفت سین من !
فعلا


