چرا من خوشحال نیستم ؟
چرا نمیتونم از ته دل شاد باشم ؟
به اطرافم نگاه میکنم هیچی نیست ، هیچکی نیست !
خیلی درد بدی ه که همه چیز با هم رو سرت خراب شه ،
یاد فیلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind میوفتم ، کاشکی واقعا همچین شرکتی الان وجود داشت ، خیلی چیزها دارم تو ذهنم که قادر به فراموشی طبیعی اش نیستم ، خیلی چیزها ! حداقل خوبیش این بود که دیگه انقدر دلتنگ نبودم !
بعضی وقتها میترسم یک سال دیگه یه مورفینی باشم که کنار پیاده رو کز کردم و حتی همین اتاق هم ندارم !
پف ،
یه شب خواب دیدم توی قبر افتادم و از ترس یه حای بسته و تاریک دارم دیوانه میشم ، بلند شدم دیدم که چقدر بدبختم که حتی نمیتونم بمیرم !
خسته شدم ، از این زندگی واقعا خسته شدم !
کسی شماره یه قاتل رو داره که سفارش قتل بگیره ؟
+
- یهو یاده آهنگ “زنجیری” فرهاد افتادم ،
خسته ام از همه خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از توام
بیزار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو
دیوانه ی دنیای تو
در هم مشکن زنجیر مرا
بهتر که شوم رسوا
بهتر که دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنیا
خسته ام از همه خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا
فعلا