
یه روز عصر از خواب میپری و با ترس میای جلو کامپیوتر فکر میکنی الان مردی و همه تو رو فراموش کردن ،
موبایلتو چک میکنی ولی نه میس کالی داری و نه sms ناخونده ای ، میری توی نت و تک تک پروفابهاتو نگاه میکنی هیچ کامنت جدیدی نداری ، تلفن رو چک میکنی هیشکی بهت زنگ نزده ! بام ، میوفتی رو صندلی و یه سیگار روشن میکنی ، دود رو میدی بیرون و مطمئن میشی که هنوز زنده ای چون هنوز نفسی داری که از فیلتر سیگار دم بیگره !
یه ترسی تمام وجودتو فرا میگیره ، هوا رو به تاریکی ِ و تو از تنهایی توی خونه بیشتر از تاریکی ِ درونش میترسی ! ترس فراموش شدن ، ترس از یاد رفتن ، ترس از ذهنها مردن ، ترس از تنهایی !
ترس از تنهایی چیزی ِ که باعث میشه تلفن لعنتی رو برداری و به دوستات زنگ بزنی و باهاشون صحبت کنی حتی اگه حوصلشون رو نداشته باشی ! باعث میشه فکر کنی هنوز وجود خارجی داری و دنیا بیرون از ذهنت هنوز ادامه داره ، کار به جای باریک تری میرسه که وقتی به خاطر ترس از تنهایی دست به هر ذلتی بزنی تا اطرافیانت پیشت بمونن و ترکت نکن ! این یعنی ضعف و هیچ انسانی از ضعف چه روحی و جسمی خوشش نمیاد ! در آخر باعث میشه به خاطر این ضعفت از خودت بدت بیاد ، بالاخره هرکی به هر دلیلی یه روزی به خود-نفرتی میرسه !
همیشه از تنهایی خوشم میومد ، اکثر اوقات دگیران رو ترد میکردم و sms ها و زنگهاشون رو بیجواب میزاشتم ولی انسان در طول زمان تغییرات ژنتیکی زیادی میکنه تا حدی که از چیزیی که یه روزی دوستش داشته ، بترسه !
روی تخت دراز کشیدم و ساعتهاست در حین چرت زدن و سیگار کشیدن نیم نگاهی به صفحه ی موبایل میندازم تا در یک آن تکونی از خودش بده که نشونه ی پیغام جدیدی باشه ، بعد از ساعتها موبایل در جای خودش شروع به رقصیدن میکنه و گوشی رو برمیدارم و با سرعت پیغامشو میخونم !
- chetori pesar , dar che hali ?
بعد از خوندن گوشی رو پرت میکنم اونورو به خودم میگم گور باباش حال و حوصله شو ندارم !!
،
این دیگه چه مریضی ه ؟ ترس از تنهایی همراه با اجتماع گریزی
لول
احساس معجون بودن مزخرفی به آدم دست میده !
فعلا