ماه شهریور, ۱۳۸۷

The Walking Man , Dancing

شنبه, شهریور ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۸

God help me! Or alcohol.

یه شبه انیمیشن ه جالب در مورد سوپر-قهرمانی که وقتی مست میکنه قدرت فرابشری میگیره ،
از نظر تکنیک انیمیشن حرفی برا گفتن نداره ولی از نظر داستان چیز جالبی ه ، نماد قهرمانیش دربازکن و صلاحش چسب های متری / جالبیش اینجاست که آخرش که زیادی مست میکنه همه رو به فاک میده ، حتی دوست دخترشو به همراه کل شهر !

در مجموع چیز جالبی ه / ارزش یه بار دیدن رو داره !

DOWNLOAD (HI RES): Dancing.
[Format: MPEG-4 - Size: 38 MB - Running Time: 4 min.]i

،

فعلا

توسط Shahrum

Kuroda

شنبه, شهریور ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۶:۲۱

i- Kuroda here.
- Kuroda, hold on.
- Hello?
- Why’d you do it?
- I didn’t.
- Why?
- What’s your connection to you?
- What?
- Good bye.
- Wait!
- Do you understand? I understand our connection.
I understand your connection to your wife.
I understand your connection to your children.
But as for your connection to yourself…
If you die, will you lose the connection with yourself?
Even if you die, your connection with your wife will remain.
So will your connection with your children.
But if you die, will you lose your connection with yourself?
Will you live on? Are you connected to yourself

Suicide Club

توسط Shahrum

پنج

جمعه, شهریور ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۳

برگشت بهم گفت ؛
میدونی ؟ من میدونم تو چجور آدمی هستی !
واسه همین هر شب یه آدم جدید در نظرت می گیرم.

from a bipolarer

توسط Shahrum

ام/پی/های / هفده دقیقه!

پنجشنبه, شهریور ۲۸م, ۱۳۸۷ در ۳:۲۴

Godspeed You Black Emperor\1997 — F# A# (Infinity)
East Hastings

- وجود یه جفت هدفون ضروری است.
- وجود داشتن یکم حوصله گوش دادن به موسیقی ضروری است.
- وجود علاقه به موسیقی کلاسیک در پیش زمینه ضروری است.
- وجود یه جفت هدفون ضروری است.
- 41 مگ!

The car’s on fire and there’s no driver at the wheel
And the sewers are all muddied with a thousand lonely suicides
And a dark wind blows
The government is corrupt
And we’re on so many drugs
With the radio on and the curtains drawn

We’re trapped in the belly of this horrible machine
And the machine is bleeding to death
The sun has fallen down
And the billboards are all leering
And the flags are all dead at the top of their poles
It went like this
The buildings tumbled in on themselves
Mothers clutching babies picked through the rubble and pulled out their hair
The skyline was beautiful on fire
All twisted metal stretching upwards
Everything washed in a thin orange haze
I said, “Kiss me, you’re beautiful..
These are truly the last days”
You grabbed my hand and we fell into it
Like a daydream or a fever
We woke up one morning and fell a little further down
For sure it’s the valley of death
I open up my wallet
And it’s full of blood

توسط Shahrum

تاریک خانه / دو

پنجشنبه, شهریور ۲۸م, ۱۳۸۷ در ۲:۱۸

” ایامی رو به خاطر بیار که لای چمنزارهای مزرعه ی عمو پگی ولو میشدی و وزش بادها موهاتو قلقلک میداد ،
آفتاب یکمی نزدیکای افق شده بود و لای چمن های خنک مزرعه فقط تو بودی دوربینت !
باور کن ، باور کن هیچی به اندازه ولو شدن لای چمن های مزرعه ی عمو پگی وقتی تو گوش ات صدای یه گیتار درب و داغون ه ، لذت بخش نیست.
باور کن “

ایده های بکر همیشه بکرند ، حتی اگه نخوان که بکر باشن !
اینکه شعار “در لحظه زندگی کن” رو جوری بگی که لحظه ، دقیقا پیدا باشه و یک دقیقه پیش مثل یک خاطره ی شیرین باشه که مثل باد گذشته /
این دو عکس در کنار هم همین رو میخوان بگن ، همین یک ثانیه ای که گذشت و رفت و فقط “لحظه”ی درش اهمیت داشت !
عکس اول یک عکس پولاراید ه که معمولا به خاطر چاپ کردن سریعش در کسری از ثانیه لذت گردش رو بیشتر میکنه که تصویر اون لحظه رو همون لحظه ببینی !
و عکس دوم عکس همون جاده در کنار اون عکس پولاراید که حالا جزوی از خاطره شده !

،

،

فعلا

توسط Shahrum

چهار !

دوشنبه, شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۴:۲۹

 …
- یک ماه بعد!
خریدم ،
باز کردم ،
بی آنکه بدانم برای چه ،
کشیدم !!

- یک ما بعد!

..

توسط Shahrum

نئو-مینیمالیست های بی هنرمند !

دوشنبه, شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۶:۲۳

مفهوم تئوری مینیمالیست، به اندازه خوده آثار مینیمالیست ها تعریف ساده ای داره ؛ سادگی!

تقریبا حول و حوش 1950 اولین آثار مینیمالیستی با خلق اشکال هندسی که داخل اونها از رنگهای اصلی پر شده بود خلق شدند در اون زمان کسی فکر نمیکرد این تئوری مینیمال نگری انقدر دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار بده تا حدی که بتونه با اکسپرسیونیست ها که در اون زمان در اوج هنر خودشون بودن مقابله کنه و موجی بر خلاف موج هنرمندان اکسپرسیونیست ایجاد کنه و بعد ها حتی ماندگار تر هم بشه! در اون زمان اروپا خودش رو در اوج هنر اکسپرسیو میدید / هنری که خلقش بر پایه واکنش های درونی هنرمند در یک لحظه است و درست چیزی ضد کار مینیمال ها / و نقاشی نقش عمده این هنر رو بر عهده داشت ولی در غرب تر از اروپا امریکایی ها در فکر چیز دیگری بودند! در همان سالها تابلو های نقاشی کشیده شد با همان رنگ و لعاب های اکسپرسیونیستی ولی با فرم گرایی و ترکیب بندی دقیق با نگاهی جزء گونه به طبیعت و همینطور مجسمه های ساده ای که به جای پیکر اشخاص از مربع های تو خالی تشکیل شده بودند داشت توسط هنرمندان امریکایی عرضه شد ، اکثر کار های اولیه این موج متشکل از اشکال هندسی و فرم های ساده بود و اونها سیاه مشق هایی بود برای تکمیل این نگاه خاص و نو به دریافت از طبیعت! بعد ها تفکر مینیمالیستی بر خلاف تفکرهای پیشین که معمولا آثار عمده شون در نقاشی یا مجسمه سازی بود به تمام شاخه های هنر رسوخ کرد، از نقاشی و مجسمه سازی شروع شد / پاش رو داخل معماری و طراحی صنعتی گذاشت ، وارد ادبیات شد و رمان های چند جلدی رو به کتاب های چند صفحه ای نبدیل کرد، وارد سینما شد و طرز نگاه دوربین و کادر ها رو عوض کرد و باعث خلق فیلمهای تک-پرسونالژه شد / بعدها عکاسان زیادی ادامه دهنده ی این موج شدند و با پیشرفت هنر گرافیک سبک مینیمالیست جزو شکیل ترین سبک های هنر دیجیتال و گرافیک رقم خورد و حتی پاشو فراتر از هنر گذاشت و وارد جهان بینی بشری شد! روز به روز وسایل اطراف آدمها ساده و ساده تر شدن و ریز و ریز تر، تفکر مینیمالیستی در طول 60 سالی که از عمرش میگزره با تغییرات زیادی رشد کرد و همینطور راه خودش رو از سوراخ سومبه های زندگی انسان طی کرد و هر چیزی رو سر راهش با یه تغییری مواجه کرد!

ادامه مطلب را بخوانید

توسط Shahrum

ام/پی/های ، هجده دقیقه !

دوشنبه, شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۴:۱۲

Porcupine Tree\1995 — The Sky Moves Sideways
The Sky Moves Sideways Phase 2

،

،

فعلا

توسط Shahrum

Staind و بوی گند گرانج!

پنجشنبه, شهریور ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۷:۴۸

Staind - The Illusion of Progress

Staind / The Illusion of Progress
Genre : Post-grunge
Rate : 3.5/5
[ Download ]i

بوی گند گرانج تقریب به 2-3 دهه هست که اطراف مارو گرفت ه ! بوی کثافت های اطراف ، بوی آشغال های مونده ی چند هفته توی سطل آشغال / بوی درد ، بوی زخم های چرک کرده ! بوی باتلاقهایی که صدها گربه توش مردند ، بوی شهر های سیاه و لجن گرفته درست مثل همین تهران ! خیلی ها از این مناظر فراری ان و دوست دارن شهر و اطرافشون رو زیبا و تروتمیز ببین ! از کنار کارتون خواب ها وقتی دماغشون رو گرفتن بدو بدو رد میشن ، معتاد هارو آدمهای خوک صفتی تصور میکنن که دارن الکی نشخوار میکنن و الخ /

موسیقی گرانج حرفش همین هاست ، حرفش همین چرکیهای اطرافه ! اونها موسیقی شون هم برای همچین جوی کالیبره کردن ! در آوردن خشن ترین و زبر ترین صداهایی که میشه از ساز در آورد و همینطور خشدار بودن صدای خواننده / در واقع هر چه صدای خواننده انحطاف بیشتری داشته باشه و خسته تر و خش دار بخونه جون میده برا این سبک ! این چند ساله ی اخیر ملودی و ریتم های منظم تری واردش شد و یکم از خشکی و یکنواختی اش کم کرد ، هر از گاهی آلبوم خوبی هم در میاد / البته اکثر همه پسن-گرانج ها گروه های خوبی ان مهم اینه که با کدومش بیشتر حال کنیم !
همین !

،

،

- اگه آلبوم گرفتید و گوش کردیدو خوشتون اومد، آلبوم Break the Cycleشون هم یه تستی بکنید !
-  این مردک خوانندشون کاور های خوبی هم داره !

فعلا

توسط Shahrum

ام/پی/های !!

سه شنبه, شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۶:۲۱

همیشه لحظه ای که از دریچه ی خالی بودن مغز رها میشه و وول وول میخوره رو هوا همون لحظه ایست که کلش پر از هوا شده ، آروم آروم مثل یادکنک  گازی های بچگی رو هوا قل میخوره و میره بالا ، میره بالاتر ، میره / یه تف میندازه به پایین و بالشش رو چماله میکنه زیر سرش و همونجا میخوابه ، گاهی هم میره بالاتر و تکیه میده به دیوار و پایین رو نگاه میکنه !
اون موقع ها یه چیزایی با خودش میبره بالا که معتقده فقط همون بالا حال میده گوششون بده  و باید همونجا کشفشون کرد !
بعد بهم قول داده اونارو با خودش بیاره پایین بده من که براش آرشیو کنم! منم نامردی نمیکنم بعضیاشو دودر میکنم میارم با خودم ، خوشبختانه آدرس اینجارو نداره!! هرقت میرم پیشش باید یه سر بیام اینجا !

،
-  ویروس اولدفشنیسم گرفتم ! -.-
-  موسیقی متن : OK

فعلا

توسط Shahrum

ام/پی/های ، هشت و سی دقیقه !

سه شنبه, شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۵:۵۱


هشت و سی دو دقیقه موسیقی /

Riverside

Live In Progresja\The Curtain Falls
Live
+
OK

There’s sadness in my mind – ok
There’s darkness in my mind – ok
Thoughts echoing in my mind – ok
Everything is gonna be…

فعلا

توسط Shahrum

سه !

یکشنبه, شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۴:۵۴

نمی دانم !
ولی چندی است
آیینه ،
دیگر مرا نشان نمی دهد

توسط Shahrum

تاریک خانه / یک

شنبه, شهریور ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۸:۰۰

مرد ،
چه آرام جان میدهد !


secret royal servant by suo-me

توی طول روز آدم خیلی عکسا میبنه که دلش میخواد که بزنشون سر دره تاریک خونه اش ! درست همین بالا … /
همین ،
فعلا

توسط Shahrum

حالا تو، تو نیستی و کافه، کافه نیست

شنبه, شهریور ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱:۳۳

پووووف ، نصف شبی چی اومد سراغمون !!

یاده صندلی های چوبی توی کنج یه پاساژ زپرتی که بوی گند گاز حالت رو خراب میکرد ، یاده اون دیوارهای زبر و بوگندوش که یادمه نقاشش حسابی تف مالیش کرده بود ! یاده قهوه ترک های لارج اونم اول صبحی که کرکره رو دادی بالا ، ( فکر کنم حدودای 10-11 ) ! یاده حسین مصری، لول ! میدونم میدونم بدبخت رو خیلی میچزوندم ، ولی چقدر آدم باید کارش درست باشه که وسطای کار ، کافمن ات کراکی بشه بعد خرج عمل اش هم بدی ، لول! یاده طعم قهوه هاش که حسابی آدم رو مور مور میکردتا مدت ها هم پرز های قهوه چسبیده بود به سق! یاده شریک بدبخت ، دمه عصر ها پیداش میشد و زول میزد به من که بگم امروز فروش داشتیم ولی تا مدتها این آروز براش عقده شده بود ، اکثر اوقات ساعت 8-9 شب تازه دشت اول رو خودمون مینداختیم تو دخل! اونم برا چی ، دوتا گلاسه ی تپل !! دخترک آخرش هم شکست مالی خورد هم شکست عاطفی ، پوف ! یاده نردبونی که از تو کوچهیداش کردیم ، یاده تابلوهایی که هیچ وقت روی دیوار ها نصب نشد ، یاده موزیک هایی که توش گوش میدادم ! اوپس ، فکر کنم اونجا راه افتاده بود تا من لم بدم رو صندلی هاش ، یه پوف بگم و یه ترک بخورم و موزیک گوش کنم تا 8-9 بشه و بزنم بیرون !

نمیدونم ، یه جورایی دل به کار نمیدادم ، تو هپروت خودم بودم ! زیر یه من ریش و پشم مدفون شده بودم انگاری ، یه جورایی بوی استفراغ ذهنی گرفته بودم !معلوم نبود چم بود ، البته کلا آدم! یه درجه فکری/سنی رو که رد میکنه همیشه اون درجه فکری قبلی رو نفی میکنه یا مسخره میکنه و میگه “خب اون موقع بچه بودیم / خب اون موقع اینو نمیدونستیم / خب گذشته از اون موقع تا الان من کلی فرق کردم / خب اوسکول بودیم دیگه الان تازه فهمیدیم چی به چی ه /  الخ. ولی چیزی که مشخص ه اینه که ما تا آخر عمرمون همینجور میریم جلو و هی پشت سرمون رو نفی میکنیم تا میرسیم به آخر خط … / حالا مام هی بگیم اون موقع بود الان فرق میکنه / باید اونا میشد و تا الان بفهمیم و فلان به ارواح دایی خدا بزرگمون آره! تازه هر چی میریم جلوتر درجه ریدمان هامون هم رشد میکنه  !
-.-

اما ببین چی مارو این چیزا انداخت امشب ، ای لعنت به رضا یزدانی / ای لعنت به کافه نادری / ای لعنت به داداشم / ای لعنت به من / ای لعنت به دوتا صندلی لهستانی که هنوز منتظرن /… پوف!

رضا یزدانی ،
کافه نادری
[+]

توی کافه نادری کنج همون میز بلوط
دو تا صندلی لهستانی هنوز منتظرن
تا من و تو بشینیم گپ بزنیم مثل قدیم
شب بشه مشتریا تا آخرین نفر برن
ما همیشه اولین و آخرین بودیم عزیز
هم تو تابستون داغ هم تو پاییزای سرد
تابلوی بسته و باز پشت شیشه ی در
بعد رفتن ما او کافه چی وارونه می کرد

چشمک ستاره ها رو می شمردیم یادته ؟
واسه تنهایی شب غصه می خوردیم یادته ؟
من مثه سایه ی تو تو واسه من مثل نفس
هردومون برای همدیگه می مردیم یادته ؟
دستامون تو دست هم گم می شدیم تو خواب شهر
دل دیوونه ی من هی قدمات میشمرد
کوچه ها رو رد می کردم تا خیابون بزرگ
عطر ناب تو من رو تا آخر دنیا می برد
حالا تو نیستی این کوچه صدام نمی زنه
حالا تو نیستی بی تو دیگه کافه کافه نیست
دیگه هیچ ستاره یی جرات چشمک نداره
حتی جای تن تو رو تن این ملافه نیست

چشمک ستاره ها رو می شمردیم یادته ؟
واسه تنهایی شب غصه می خوردیم یادته ؟
من مثله سایه ی تو تو واسه من مثل نفس
هردومون برای همدیگه می مردیم یادته ؟

فعلا

توسط Shahrum

تصور کن ، جهانی بدون جوکر را !!

جمعه, شهریور ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۵:۲۳

ماها که توی همچین خراب شده ای زندگی میکنیم شاید معنی “کمیک بوک”برامون در حد  مجله های گل آقا / طنز و کاریکاتور باشه یا اگه خیلی علاقه به خرج داده باشیم دوگانه  کمیک بوک های “آقای کا” رو خونده باشیم که هر چند ساده و اسکچ گونه بودند ولی باعث شدن لذت افتادن رو کاناپه و چند ساعت خوندن داستانی مسور رو بچشیم و عقده ای از دنیا نریم !

خارج از این ، تصور اینکه دست دراز کنی از قفسه یکی از چندین کمیک بوک هاتو برداری و از روی بیحوصلگی فقط عکساش رو دوره کنی ، چیزی مثل تصوره اینه که یه شب حول و حوش ه 2-3 خسته از بیخوابی پاشی بری کافه ی سر خیابون و چند شات مارتینی بزنی و بیای ، پوووف ،  بگزریم ..

یکی از این کمیک بوک ها , کمیک تک جلدی ه آلن مور که با طراحی ه شاهکار برایان بولند ترکیب شده ، شاید بشه گفت بهترین کمیک بوکی که در مورد سری داستان های بتمن چاپ شده ، چه از نظر داستانی که کاملا با عرف داستانهای کمیک که معمولا طرح کردن یک جنایت یه خطی و قهرمان آفرینی هایی شخصیت در خلال داستان تا پایان چپتر ، و چه از نظر ساختار طراحی و رنگ آمزیزی ! خیلی از دو-آتیشه های بتمن(وهمچنین) معتقدن بهترین تصویر بصری جوکر توی کمیک بوک ها همین نسخه ی “شوخی مرگبار” آلن مور هست ! The Killing Joke مستقیم شخصیت عصیان گر جوکر رو هدف میگیره ، برا درک شخصیت جوکر و طرز فکر سادیستیکش مارو به گذشته اش میبره ، احساسات ش رو نشون میده و سیر تکاملش به یک جوکر افسار گسیخته و پوچگرا ! شدیدا همذادپنداری خواننده روهمراه شخصیت جوکر میکنه و انقدر پیش میره که ما جوکر رو دیگه به چشم یک روانی ه جنایتکار نمبینیم بلکه اون یک تئوریسنی است که در یک دنیای بی نظم نظرشو به مردم اعلام میکنه !

جوکر و بتمن شاید در ظاهر دشمنان همدیگر باشن و هر کدوم برا کشتن اون یکی تلاش میکنه ولی در اصل جوکر و بتمن هیچ فرقی با هم ندارن اونا کاملا با هم شبیه اند و این شباهت حتی باعث میشه که بتمن در چندین مرتبه از کشتن جوکر صرف نظر کنه و حتی توی The Killing Joke جون جوکر هم نجات بده ، اما بروز این علاقه درونی برگفته از شرایط یکسان شخصیتی /موقعیتی این دو شخصیت توی سری the Dark Knight Returns رخ میده ، جایی که بتمن در یه درگیری گردن جوکر رو شکسته ولی در آخر اون رو نمیکشه و همونطور رها میکنه چیزی که در دنیای کمیک غیر ممکنه ، در همین صحنه است که جوکر لب به سخنان احساسی میزنه و بتمن هم دنیای گاتام رو بدون جوکر سرد و بی روح میدونه … اینجاست که میفهمیم این دو شخصیت چقدر به همدیگر شبیه اند و علاقه مند !

The Killing Joke در واقع ادای دین دنیای کمیک به جوکر است ! شخصیتی که با تمام بدمن ها و جنایتکاران کمیک متمایز ه به خاطر شخصیت پیچیده ای که داره ! این نسخه دستمایه ی کارگردانانی مثل برتون/نولان شد تا روی جوکر بیشتر از هر شخصیت دیگری بها بدن ! برتون با سبک فانتزی خودش انقدر فانتزیای جوکر رو زیاد کرد که همه کارها به یک شوخی خنده دار تبدیل شد و نولان تنها کار بزرگی که توی سری های بتمن خودش کرد این بود جوکر رو دوباره متولد کرد ، و شاید شوالیه ی تاریکی ادای دین سینما به جوکر باشه ، جوکر یک جنایتکار تئوریسین ه و دنیا رو انقدر پوچ میدونه که معتقده دنیا با مردمان پست اش محکوم به نابودی ه ! خوبی و بدی مثل همن مهم اینه که ما چجوری به دنیا نگاه کنیم !

اما شوالبه تاریکی ، فیلم زیر سنگینی شخصیت جوکر و بازی هیث لجر کاملا له میشه ، حتی بتمن هم تحت تاثیر خودش قرار میده و از گاتام سیتی یک شهر عادی با مردمی عادی میسازه که هیچ جذابیتی مثل نسخه های برتون ی نداره ، شاید ایراد بتمن های نولان همین باشه ، فراموشی ریشه های دنیای بتمن ، اینکه بتمن توی چه دنیایی خلق شده ، از کنار چه مردمانی بلند شد و مبارزه با چه جنایاتی زد ! آیا مردمان گاتام سیتی انقدر شریف اند که شهر رو از نابودی نجات بدند ؟ آیا شهر گاتام سیتی انقدر آرام و بی سرصداست که ما به وجود بتمن ها و جوکر ها باید شک کنیم ؟ یا شاید این دیدی هست که نولان میخواسته داشته باشه ، نکته مثبت بتمن های برتون در همین بود که فیمل در یک دنیای یکسان قرار داشت ، اگر بتمن وجود داشت ، جنایت هم در شهر موج میزد و اگر جوکر وجود داشت به خاطر وجود همین مردمان بود و ماهیت درونی خود گاتام سیتی ! با این همه فانتزی اصلی داستان های بتمن قابل لمس تر بود !چیزی که دیده نمیشه توی سری بتمن های نولان همین عدم وجود گاتام سیتی و مردمانش هستن که فیلم رو به خصومت های شخصی جوکر/بتمن/دو-چهره/گوردون بدل کرده و حول انتقام جویی های این شخصیت ها میچرخه و شهری که کثافت و لجن از سروکولش میباره ، شهری که مردمانش به خاطر یه 10 سنتی سر هم رو بیخ تا بیخ میبرن ، شهری که از نکبت گرفتن زیادش باعث وجود ابر قهرمانهایی مثل بتمن/جوکر/پنگوئن/دوچهره/کت-وومن و… شد ، چیزی که اصلا در شوالیه تاریکی وجود نداره و همه چیز فدای واقع گرایی نولان شده !

اما جوکر ه شوالیه تاریکی جاودانه شد ، این اثر همونطور که  The Killing Joke در دنیای کمیک شاهکار بود ، در دنیای فیلمهای سوپر-هیرویی شاهکاره ! اگر ریشه های بتمن کمیک ی رو فراموش کنیم میتونیم از فیلم لذت کافی رو ببریم و این لذت 60% اش مدیون جوکر و هیث لجر هست ! خیلی جاها مدیدم که تا اسم هیث لجر میومد همه یه آه.. ی میکشیدن و میگفتن حیف شد یه نابغه سینما رفت و نشد تا فیلمهای شاهکارتر دیگه ای ازش ببینیم ! ولی من اینطور فکر نمیکنم هیث لجر با تمام خوب بودنش به چیزی فراتر از جوکر نمیرسید ، شاید بشه گفت شخصیت جوکر برا هیث لجر اوج بازیگری او بوده و هیچوقت به بالاتر از اون نمیرسید و همیشه سایه ی شوم جوکر بالا سرش بود ولی اگه روحی وجود داشته باشه امیدوارم روحش شاد باشه !

پاورقی 1 : دانلود کردن The Killing Joke نیاید کار سختی باشه اون وقتی که نسخه Re-colored ش هم وجود داشته باشه !

پاورقی 2 : آخ که چه لذتی میده وقتی کادو تولدتو باز کنی ببینی یه کتاب ه که روش جوکر داره میگه لبخند بزن !

پاورقی 3 : البته بعد از اینکه یه زیپو مشکی کادور گرفتی باشی ! =|

فعلا

توسط Shahrum