ماه آذر, ۱۳۸۷
شنبه, آذر ۹م, ۱۳۸۷ در ۳:۲۹

یک سایت سینمایی نیاز به چه چیزهایی دارد ؟
1- نیاز به داشتن یک فرد که علاقه ی جنون آمیزی به سینما داشته باشد، و تقریبا بیش از 2سوم عمر خود را وقف دیدن فیلم کرده و اطلاعات کافی در مورد سینما داشته باشد!
2- نیاز به داشتن یک فرد که به علم برنامه نویسی وب آگاه باشد تا بتواند نیاز های سایت را برطرف کند.
3- نیاز به داشتن فردی که بتواند با تجربه ی خود یک مجموعه را هدایت کند.
4- نیاز به داشتن فردی که بتواند اخبار و مقالات سایت را به روز کند.
خب وقتی همه این آدمهایی که یک سایت نیاز دارد تا سرپا شود یک نفر باشد چی؟
مسلما نتیجه ی کار فرق میکند،
سایت Moverios چند روزی هست که کارش رو به صورت بتا شروع کرده، البته فروم ئه سایت چند ماهی میشه باز شده و قسمت خرید و فروشش از شیر مرغ تا دول آدمیزاد توش پیدا میشه!
فعلا نفس های اولش رو میکشه، جا داره تا تکمیل تر بشه!!
،
فعلا
توسط Shahrum
دوشنبه, آذر ۴م, ۱۳۸۷ در ۸:۴۵
چند ساعتی میشه Punch-Drunk Love ئه توماس اندرسون رو دیدم،
چند سال پیش مگنولیا کار دیگه ی اندرسون هم دیده بودم و اون هم همینقدر عالی و تاثیر گذار بود!
چیزی که در نگاه اول فیلم رو در حد عالی بالا میبره کارگردانیست، میزانسن ها و نماهایی که برای صحنه ها و سکانس ها انتخاب کرده از یک قانون ترکیب بندی دیوانه واری تبعیت میکنند! نماهای مینیمال با تریکیب بندی متقارن و با محوریت رنگ آبی و وجود رنگ قرمز برای تاکید در نماهای مختلف در صحنه هایی که دوربین ثابت قرار داره و چه صحنه هایی که دوربین برای القای حس اضطراب Barry در یک حول دایره ی مشخص حرکت میکنه! اکثر سکانس ها طولانی است و پر از رفت و آمد های دوربین که همه جا Barry رو دنبال میکنه، حرکت های هیستریک دوربین جوری Barry رو دنیال میکنن که انگار دوربین هم جزء ی از اوست و تمام حس های اون رو القا میکنه،

وقتی که Barry توی اتاقش داره با یکی از دخترهایی حرف میزنه که کارشون مکامله سکسی در قبال پول است، توی اون سکانس طولانی دوربین قدم به قدم barry رو دنبال میکنه، از توی آشپرخونه به روی مبل، از روی مبل به روی صندلی ، از روی صندلی توی آشپرخونه، از توی آشپرخونه به روی مبل، از روی مبل به روی صندلی، از روی صندلی توی آشپرخونه … حس نارامی با حرکات روتین دوربین!
یا توی سکانس عالی فیلم، Barry اولین بار لنا رو توی دفتر کارش میبینه و از طرفی تهدید کننده ها دقیقه به دقیقه زنگ میزنن و اونو یه جوری تهدید میکنن، خواهرش بعد از قطع هر بار تلفن شروع میکنه سئوال کردن در مورد وضعیت روحیش، بارهایی که دارن جابه جا میشن به دیوار برخورد میکنن و میریزن، تلفن دوباره زنگ میزنه، دوربین توی دفتر کار دور تا دور بازیگرا میچرخه و صدای سازهای کوبه ای که هر دقیقه ریتم تندتری میگیرن و حرکت های سرگیجه آور دوربین همه و همه حس استرس و آشوب وحشتناکی رو القا میکنن، ولی ما در ظاهر Barry رو خونسرد میبینم که داره به سئوال های خواهرش جواب میده، پس این ساختن فضای استرس وار برای چیست؟ اونم برای همچین اتفاقای معمولی؟ درسته، این فضای ساخته شده، احساس درونی Barryس که وقتی خونسردانه حرف میزنه ولی تند تند از یه گوشه به یه گوشه ی دیگه میره، ما درک میکنیم که او چه حال ناآرامی داره!
اگه از کارگردانی دقیق و فیلمبردانی هوشمندانه بگزریم! و توجهی هم به وجود دو رنگ آبی و قرمز توی فیلم نکنیم، و بیخیال شاتهای معرکه ای هم گرفته بشیم! داستان فیلم با توجه به ظاهر ساده ای که داره ولی باطن و درون پیچیده تری نسبت به بیرونش داره! ظاهر قضیه مثل همه فیلمهاست، یکی تنهاست، یکی رو میبینه و بهش علاقه مند میشه!
Barry با یه سری مشکلات روحی که خودش هم دلیلی برایشون نداره توی یه گاراژ حمل بار کار میکنه، مشکلات روحیش باعث شده گوشه گیر بشه و نتونه با دیگران ارتباط خوبی داشته باشه، این آدم با مجموع رفتارهای عجیبش که از بچگی همراهش بودن بزرگ شده و همیشه از اطرافیانش که همیشه رفتارهای عجیبش رو بهش یادآوری میکنن فراری ه، اون زود از کوره در میره و بی دلیل ساعتها گریه میکنه! لنا رو میبینه و بهش علاقه مند میشه! و حالا ابراز این علاقه و تغییراتی که عشق درش بوجود میاره نیمه دوم فیلم رو رقم میزنه!

اسپویل!
لنا به خاطر کارش مجبوره همیشه با هواپیما سفر کنه، barry تمام جعبه های خوراکی تبلیغاتی که به همراشون 500مایل سفر هوایی جایزه میدن رو میخره و در آخر اون نزدیک 1میلیون مایل سفر هوایی جایزه داره!
واقعا بازی Adam Sandler عالیه، جدا از رفتارهای هیستریک، نوع گفتن دیالوگ هاش به قدری نزدیک به شخصیت است که آدم واقعا این آدم و اخلاق هاش و رفتار هاش رو باور میکنه! و حتی بازی چند دقیقه ای فیلیپ هافمن هم عالیه!
در کل از اون فیلمهاست که لذت دیدنش مساوی با لذت سیگار بعد از شراب ه ، از اون لذت های ناب!
،
فعلا
توسط Shahrum
چهارشنبه, آبان ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۸:۱۴
بالاخره تموم شد!
هر وقت فیلمی یا کتابی رو تموم میکنم حس میکنم یا یه آدم یا یه دنیای جدید آشنا شدم! چند ساعتی باهاش زندگی کردم و وقتی تموم شده درست مثل بچه ای که نیمه شب بعد از گشتن تو آسمونها برگشته به اتاقش و چپیده تو تخت، برگشتم به دنیای خودم! بعضی وقتها وقتی داره به انتهاش میرسه پیش خودم میگم کاشکی تموم نشه و این دنیا و آدمهاش همینجوری ادامه پیدا کنن! درست مثل 70صفحه ی اول خداحافظ گری کوپر، کاشکی داستان اون بالا. بالای دوهزار و سیصد متری یاقی میموند و هیجوقت به صفر متر بالاتر از سطح گه نمیرفت

حالا نقل ئه Life on mars است! اون فضای دهه 70 ، اون موسیقی های اول صبحش ، اون گاو ه حروم زاده ، اون کریس احمق ، اون ری بیشعور و اون آنی ه یکم لوس و البته سم تایلر و اون کافه چی که فقط بلده جملات حکیمانه بگه و اون فضای منچستر 1973 همه و همه از اون حس هایی هست که آدم دوست داره توش باشه اونجا زندگی کنه! (کلا من مجذوب دهه ی 70م)
داستان پس زمینه که مربوطه به تصادف یک افسر پلیس که موجب میشه مدتی توی کما بره و این مدت اون توی ذهنش به چندین چند دهه قبل برمیگرده و اپیزود اول از همینجا شروع میشه! و کلنجار رفتن های سم تایلر با دنیای جدیدی هست که باهاش روبه رو هست! البته این داستان پس زمینه تا آخرین اپیزود فصل دوم که آخرین قسمت داستان هست آنچنان تکمیل نمیشه و اگه اپیزود اول و اپیزود آخر رو بزاریم کنار هم کل داستان رو فهمیدیم! و باقی اپیزود ها هر کدوم به قتل و جنایت جدا گونه میپردازن و لابه لاش صداهایی از دنیای بیرون میاد که سم رو متوجه دنیای بیرون میکنه غیر از این صداها و توهم ها این داستان اصلی و پس زمینه پیشرفت زیادی نمیکنه!
امکان اسپویل شدن – پایانش رو دوست داشتم! درست زمانی که از توی تخت بیمارستان توی اون اتاق لعنتی بالاخره بهوش میاد و آدم یه نفس راحت میکشه که YES! بالاخره برگشت ولی خب همیشه همه چیز اون چیزی نیست که آدم تصور میکنه! سکوت ها و نماهای تنها از سم ، فضایی با تم رنگ آبی که حس سردی و مردن رو به آدم القا میکنه ( در مقایسه رنگ قرمز و گرمی که تو دنیای کما وجود داشت) اون دیالوگ اولیه که حالا به گذشته ختم شده ، اون همکارهای عصاغورت داده که آدم ناخودآگاه مقایسشون میکنه با اون پلیس های درب و داغون و یانکی ه دهه 70! و در آخر Life on Mes ئه دیوید بووی، همه و همه باعث میشن که دلت واسه اون آدمها تنگ بشه و این لحظه درست همون لحظه ایست که سم هم داره به همین فکر میکنه و همون لحظه خودش رو از بالای پشت بوم پرت میکنه پایین، بام!
و دوباره یه کمای دیگه…
1 تقریبا پارسال یه فصلش رو تیکه تیکه از tv خودمون دیده بودم و دنبال اصلش میگشتم!
1.1 تشکر از خوره ی سینما!
2. اون اپیزوذ آخر که صورت سم رو از نزدیک روی تخت نشون میداد دیگه به وجود خدا ایمان آوردم که آخه این هم شباهت به تام یورک!!!
2.2 مرده ی اون راه رفتن های تندش بودم لول!
3. میرویم به سراغ Ashes to Ashes
4. اسمهای Life on mars و دنباله ی اون Ashes to Ashes هر دو برای ادای احترام به دیوید بووی از روی آهنگهایی با همین نام برداشته شدن!
،
فعلا
توسط Shahrum
یکشنبه, آبان ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۳

…Monsters are real,
and ghosts are real too.
They live inside us,
and sometimes, they win.
Stephen King
Greed
Made by Alli Sadegiani
Size: 110 MB
Running Time: 2 min
توسط Shahrum
سه شنبه, آبان ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۳:۴۰

تقریبا هفت/هشت سال پیش یه جو تازه ای وارد موسیقی متال شد که اثرات انفجاری این موج باعث بوجود اومدن گروههایی شد که در یک زمان با هم متولد شدن و بهترین موسیقی های Alternative Metal رو ساختن!
موسیقی که با اینکه سرشار از هیجان و انرژی انفجاری خودش بود ولی در کنارش نوعی خستگی و واپس زدگی هم داشت و این تعادل بین موسیقی و خواننده گروه که توسط استایل خوندن، نوع صدا و اشعارش با هم این دو کفه رو بالانس میکردن باعث موج جدیدی توی موسیقی متال شد!
تاثیرات این موج گروههایی مثل Anathema/Katatoniaهم، که Doomکار میکردن پیرو خود وادار به تغییر نگرش موسیقیشون کرد،
گروههای مثل Deftones/Tool/KoRn/MM/Rage/Disturbed که بدون شک صاحبان موسیقی دهه خود بودن و بعدها بهشون لقب NU-Metal هارو دادن! گروههایی که دنیای نوجوانانه ی مارو شکل دادن!

اون موقع ها وقتی فیلم رو گرفتم، فقط به خاطر موسیقی بود که چندتا از گروه های متال هر ترکش رو کار کرده بودن و قرار بود توسط قهرمان داستان که یک خون آشام بود خونده بشه، خون آشامی که بعد از سالها از تابوت خود بیرون میاد و یک گروه موسیقی راه میندازه!
موسیقی که کاملا فضای گوتیکی فیلم رو پوشش میده و چند پله از خود فیلم هم جلوتره!
فیلم The Queen of the Damned دومین تجربه سینمایی از رمان های انه رایس هست و قبل از این، مصاحبه با خون آشام از روی یکی از رمان های دیگه رایس که با همین نام هست اقتباس شده!
صدای خواننده ها فضای عجیبی درست کردن، مخصوصا Change از Deftones که یکی از اونایی ست که آهنگ هایی مشابه اینچنینی زیاد کار کرده! یا آهنگ System که بهترین صدا رو از چستر خواننده LP کشیده بیرون، یا مرلین منسون و David Draimanخواننده ی Disturbed که آهنگ Forsakenش شاهکاره!
در مقابل این فضا، گروههای دیگه ای مثل Papa Roach/Rage/Static X فضای Hardتری کار کردن که با آهنگهای اولی به بالانس خوبی توی کل آلبوم ساندترک فیلم رسیدن!
در واقع فیلم در ستایش این موسیقی است! در ستایش نسل NuMetalها!
- ساندترک فیلم چیزی کم از یک آلبوم نداره،
- آهنگ Forsaken
- آهنگ Change
،
فعلا
توسط Shahrum
یکشنبه, آبان ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۲:۱۳

این روزا کار من همینه!
لم میدم روی مبل جلو کامپیوتر، این پامو میندازم رو اون پام و زول میزنم به مانیتور جلو روم! حالا چه چرت و پرت بخونم چه چرت و پرت کار کنم!!
وقتی از خواب پا میشم 1-2 ساعتی منگ میزنم، پکر/دمغ! میشینم سر جام یه سیگار روشن میکنم یه نگاه به اتاقم میندازم فکر میکنم خب که چی؟ که چی که بلند شدم! / تازه امروز صبح خوابم انقدر بار دراماتیک/تراژیک داشت که تمام تلاشم رو کردم 2-3 ساعتی وقتش رو بیشتر کنم تا ببینم قهرمان خواب آخرش چی میشه! ولی خب آخرش هیچی، طبق معمول سقف و بوی گند همیشگی اتاق!!
تاره بعد 3-4 ساعت که از پاشدنم میگزره تازه میفهمم که میتونم یه کارایی بکنم! که البته تا من بفهمم و بخوام کاری کنم شب شده و مثل همیشه با حسی امیدوارانه کار رو برای فردا میزارم اما دریغ که فردا معلوم نیست چی به سر آدم بیاره!
عجیب بودنش برا بودن این حسها نیست، برا روتین شدن این جریان ه! این نمایشنامه هر روز مو به موش عین روز قبل اجرا میشه و همه تلاش های من برای تغییر متن نمایشنامه بی فایده است!
صبح پکر/دمغ/فسرده ، شب پر از ایده های جالب برای ادامه زندگی که محتاج صبح فرداست ولی دریغ از فردا صبح! و ساعت های میان این دو زمان تعلق داره برای کلنجار رفتن بین این دو حالت متضاد!!
حق با اونه ؛ زندگی سگی!
،
فعلا
توسط Shahrum
جمعه, آبان ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۸:۵۰

با احترام به تمام سازدهنی هایی که برا آدم های تنها ساخته شد!
برا اونایی که لم بدن یه گوشه، از حیب پشتی ساز لعنتیشون رو درمبیارن و شروع کنن فوت کردن!
حالا چه اینجا یا اونجا، چه شاد چه غمگین!
Cowboy Junkies\2007 — Trinity Revisited
Blue Moon Revisited/Song for Elvis
،
فعلا
توسط Shahrum
چهارشنبه, آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۳

علاقه ام به بعضی آهنگهای لاله صرفا نه به خاطر اینکه نیمه ای ایرانی داره و چند سالی ایران بوده، بلکه به خاطر زن بودنشه! از اون زنهایی که موسیقیشون تخت تاثیر زندگی شون و حس زنانشون ترکیب قشنگی رو درست میکنه، مخصوصا اگه کار یک کار مستقل باشه!
استایل خوندنش اول منو یاده خواننده ی آبجیز انداخت! ته صدا و خش ه صداش که تو جاهای خاصی از آهنگ ازش استفاده میکنه این شباهت رو بیشتر هم میکنه، سوای این شباهت نوع خوندنش تلفیقی از jazz و reggae ی امریکایی و پاپ اروپایی ست!
فکر کنم بد نباشه ویدئوی Live Tomorrowش رو ببینید !
- تورنت آلبوم اولش Laleh و آلبوم دومش Prinsessor رو هم میتونید بگیرید و گوش کنید!
- اگر هم فقط میخواید صداش رو بشنوید، میتونید [ + ] بگیرید و گوش کنید !
،
فعلا
توسط Shahrum
یکشنبه, آبان ۱۲م, ۱۳۸۷ در ۳:۱۶

دیروز همینجوری چشمم به لوگوی روی پوستر افتاد و همینجوری باعث شد نظرم رو جلب کنه، جدا از خود پوستر که طرح خوبی بود و بالاش پر بود از جوایزی که گرفته! قسمت پائینش هم که جای لوگوی پوستر بود یوهویی باعث شد قفل کنم روش!
نوشته بود Khoda ، یه انیمیشن کوتاه که رضا دولت آبادی طی مدت 2 سال فریم به فریم ش رو نقاشی کرده و این 6هزار نقاشی رو تبدیل به یه انیمیشن کرده! سوای جلوه ی بصریش ، موسیقی اش هم Mark Feldman براش ساخته و لذت دیدنش رو چندبرابر کرده! خودشون که آخرش اعلام میکنن مجموع کار چیزی است الهام گرفته از آلبوم In the Court of the Crimson King ه کنیگ کریمسون!

Khoda
Made by Reza Dolatabadi
Size: 109 MB
Running Time: 5 min
- این No fat clips یکی از اون وبلاگ های محشره که چند وقت ه داره به من خیلی حال میده، روزانه 10-20 تا آپدیت میکنه هر چیز تصویری که ارزش دیدن دارن! از انیمیشن های کوتاه گرفته تا تبلیغات تلویزیونی یا تیرز های شبکه ها //
،
فعلا
توسط Shahrum
شنبه, آبان ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۹:۴۱

آقای Tom Geraedts قسمت مورد علاقه اش از آهنگ Weird Fishes/Arpeggi ه ردیوهد رو جدا کرده و براش یک انیمیشن یک دقیقه ای ساخته!
همین /
Weird Fishes Arpeggi
Made by Tom Geraedts
Size: 20 MB [HD]
Running Time: 1 min
- شرمنده که تکنولوژی انقدر پیشرفت کرده که برای دیدن یک دقیقه انیمیشن باید یک فایل 20 مگی دانلود کنید! -.-
فعلا
توسط Shahrum
شنبه, آبان ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۷:۲۶

امروز داشتم به چندتا از چپتر های سی روز از شب رو نگاه میکردم، با اینکه اولش آرت های خوبی کار کرده بود، ولی هرچی پلان ها جلوتر میرفت طرحها اسکیس ی تر و بی حوصله تر میشدن ، در حد چند خط سریع کشیدن و یه فضاسازی معمولی کردن که بهونه ای بشه که داستان رو ادامه بدن، ولی من در مجموع از آرت هاش و طراحی هاش خوشم اومد ، فیگور و حالت کاراکتر ها یه جورایی مثل آدمها تو نقاشی های اکسپرسیونیست ی هاست و رنگ آمیزی مجموعه شامل یه قرمزی اشباع شده در جاهایی که خون آشام ها قدم میزنن و یه رنگ آبی ارغوانی برای لحظاتی که مردم عادی شهر در فضای عم وار و تیره به زندگی با ترس در کنار خوش آشام ها ادامه میدن !
افسانه های خون آشامی انقدر موضوع ملموسی هست که ادم واقعا دلش میخواد که وجود داشته باشه، حتی بعضی ها واقعا اعتقاد دارن که خون آشام ها در کنار ما حضور دارن و قوانین و آداب رسوم های زیادی بهش اضافه کردن و خودشون رو نواده های ون-هلسینگ اعلام میکنن!
فرضیه خون آشام ها، مثل باقی فرضیه ها و نظریه هایی است که وجود other sideهایی پنهان را که اکثریت بشر از وجودش بی خبرن و زندگی در آن گوشه دیگر در جریان ه و این را تعدادی خاصی بیشتر نمیدانند! این نوع سبک فرضیه ها مانند سبک موازی دیگری که دم از یک آینده نگری علمی-تخیلی میزنه و دنیا را در آینده شبیه سازی میکنه یکی ست ، فرضیه Futuristها !
هزاران روایت گوناگون در مورد وجود این دنیاهای دیگر وجود داره، ریشه اش به همان کتاب های الهی میخوره که هر کدوم وجود دنیایی دیگر، برای روز رستاخیر وعده دادند و آن را برای بدکاران و خوبکاران جدا کرده اند ، اما بدون شک ریشه اصلی تمام روایت های مدرن 100 ساله ی اخیر “کمدی الهی” است! که وجود برزخ، دوزخ، بهشت را با جزئیات فراوان تصویر کرده، توی این سالیان که بشر به سمت و سوهای دیگر خلقت فکر میکرده، موجودات فراوانی رو تصور میکرده که در اون سمت زندگی میکردن ، از تفکرات معنوی کلاسیک که وجود دیوها و فرشته ها رو تصویر میکردن گرفته تا وجود خون آشام ها / وجود افراد خیر و شر در قالب نیروهای پلیدی و پاکی که در کناره های مردم عادی در نزاع ابدی هستند یا ارواح و گاهی هم تلفیقش با همان فرضیه فیوچرها باعث خلق آدم فضایی ها میشود!
اما موج باورپزیری وجود خون آشام ها بیشتر از روایت های دیگه است، در روایت های کلاسیک همه ی خون آشام توسط نیروی واحد و قدرتمندی که دراکولا نامیده میشد هدایت میشدن و وقتی شخصی خون آشام میشد فاقد عقل و شعور بود و قدرت تصمیمی جز خوردن خون نداشت! ولی شاید در روایت های پست-مدرن / چون شاید بشه گفت روایت مدرن خون آشام ها تبدیل شدن به زامبی های خطرناک که زائده ی عصر ماشین و کارخانه های رادیو اکتیوی ست / و خون آشام ها دوباره به اصل خود برگشتند ولی اینبار به تکامل رسیده تر و دارای عقل، شعور، احساس و هر چیزی که نژاد انسان دارد یک خون آشام هم میتواند داشته باشد فقط مزاقش کمی عوض شده، بعضی ها گوشت خوارن و بعضی ها گیاه خوار، خب بعضی ها هم میشود که خون خوار میشن!
من اولی ترین روایت های اینچنینی که دیدم فیلم مصاحبه با خون آشام با بازی بردپیت و تام کروز بود! یک فیلم عالی که در قرن 17-18 میلادی میگزره که زندگی 3 خون آشام است که در قالب خاطرات یکی از آن 3 خون آشام که در آینده برای خبرنگاری تعریف میکند در آمده و کشمکش های این 3 خون آشام برای زندگی مسالمت آمیزشون در کنار مردم عادی رو روایت میکنه!
این نزدیک کردن خون آَشام ها به آدم های عادی هم بعضی وقتها انقدر زیاده روی درش میشه که مجموع اش میشه سریال True Blood ، انقدر خون آشام ها آدم های عادی شدن که برا خودشون توی کشور نماینده دارن و وجودشون به عنوان یک شهروند ثبت شده و کارخانه ی براشون بهترین شراب های خون رو تولید میکنه! به خاطر زیاد از حد عمومی شدن، خیلی از فرهنگ/کالچر ومپایرها وجود نداره و یه جورایی خون آشام ها رو در قالب داستانهای تین-ایجری نشون میده که همان بلایی که pop-art سر عکس های چه گوارا آورد، این بار شبکه HBO بر سر خون آشام ها آورده!!
و حالا ..
داستان 30 روز از شب هم به همین مسئله ی داشتن احساس و شخصیت در خون آشام ها پرداخته و قهرمان های خون آشام و انسان رو در کنار هم توی داستان قرار داده که برای یک سری کمیک بوک جمع و جور و شخصی حاصل کار خوبی هست!
پاورقی:
- الان داشتم گودر میکردم دیدم آقای خواب بزرگ! یه پست در مورد شخصیت کنستانتین و مجموعه ی Hellblazer نوشته ، یکی از بهترین سری کمیک های ورتیگویی که هم Art عالی داره و داستانش یکی از همون Other side هاست که معنویت را در قالبی مدرن قاطی میکنه! اقتباس سینمایی اش هم کار خوش ساختی ه!
- داشتم فکر میکردم که خوب میشه اگه با کام.biz شروع به برگردان به فارسی ش بکنیم ولی اخر فکر هام به این نتیجه رسیدم که کالیبرمون دیگه جواب گوی همچین پروژه هایی نیست !
- تورنت ه سری های 30 Days of Night
-این Queen of the Damnedهم یکی از همون فیلم هاست ، بهش لقب “مصاحبه با خون آشام 2 رو دادن، معجون موزیک متن+فیلم عالی هست! ( لول. ریت imdbشو!! )
– جانم را بگیر ولی دندانهای تیزت را نه!
،
فعلا
توسط Shahrum