“آینه میگه تو همونی که یه روز می خواستی خورشید و با دست بگیری ولی امروز شهرِ شب خونت شده داری بی صدا تو قلبت می میری می شکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه می شکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تیکه اش عکسِ منه عکسا با دهن کجی بهم میگن چشمِ امید و بِبُر از آسمون روزا با هم دیگه فرقی ندارن بویه کهنه گی میدن تمومِشون….” - Farhad […]