یکسال دچار نقاهت بود.
هوم؟ خب چیه ؟ نگاه میکنی؟ نمیشناسی؟ آره حق هم داری، نباید هم بشناسی! خب تقصیر من چیه؟ نه تو بگو، تقصیر من چیه؟ مگه من خواستم اینجوری باشه یا اینجوری بشه؟ من روی هیچکدوم از کارهایی که کردم دستی نداشتم، باور کن! همش تقصیره اونه! اصلا منو ببین، من همونم که اون موقعها میدیدی؟ نه دیگه، نیستم! چه فکرهایی که نداشتم خب چی شد؟ مگه تقصیره منه که اینجوری نگاه میکنی؟ منم یکیم مثل تو فقط فرقم اینه که من توی خودمم تو توی خودت و تو توی خودت فقط خودتی ولی من توی خودم فقط خودم نیستم!
حالا اینا رو ول کن، حالا که چی؟ مثلا میخوای چی رو ثابت کنی؟ بشینی اینجا فقط زل بزنی به من ؟ فکر میکنی من از رو میرم ؟ خب خودت جای من بودی چی کار میکردی؟ دِ همین دیگه بیشتر از این میریدی توش میرفت، حالا شاید یه کارایی هم میکردی ولی میدونم که نمیتونستی کاری که من جلوش رو گرفتم رو بگیری، دیدی؟ روت کم شد؟ حالا بیخیال اینارو ..
امروز هفتمردادئه، روزی که احتمالا من ساعت 12ظهر توش بدنیا اومدم، مسخره است نه؟ من و تولد؟ هه، آره یکم! دیشب ریدم تو جشن تولدم، حوصله مسخره بازی و شمع فوت کردن نداشتم! که چی؟ لبخند بزن! چیک! حالا فوت کن! هه، بیا اینم کادوت! هه خب دیگه تولدت مبارک .. خوش اومدی .. هرنی ..
صبح که پاشودم دیدم اگه بخوام امروز رو هم مثل این 355 روزی که گذشته سپری کنم، واقعا در حق خودم و وجودم خیانت کردم! که بشینم جلو مانیتور دوباره با کیبورد ور برم، آخرش هم برم بگیرم بخوابم! این واقعا که چی داره؟ امروز میزنم بیرون، چند تا ایستک میگیرم برا خودم، یه کافهای چند ساعتی میشینم، آهنگهای مورد علاقهم رو میریزم رو این پلایر زپرتی و در حین قدم زدن تو خیابونها گوششون میدم، شاید چند تا عکس هم انداختم، بهرحال امروز رو رها از تمام مسائل برای خودم زندگی میکنم!
داشتم پستهای پارسال و پیارسال رو میخوندم، تو هر کدومش یه بدبختی داشتم، همیشه هفتمرداد که میاد زمان دوباره صفر میشه و من وارد مرحلهی جدیدی میشم، این سه سال روی هم یک مسیر واحد بودن، خوب بودن < تاوان خوب بودن با یک اتفاق بد < گذارندن نقاهت ِ اتفاق بد! بهرحال این یک سال همش در حال نقاهت بودم، در دوران نقاهت، آدم نه خوبه و نه بد، نه حس خوبی داره و نه حس بد، نه کاری انجام میده و نه کاری انجام نمیده! در نقاهت آدم دچار است، دچار سپری شدن و سپری شدن. حالا باید پایان یافتن این سهسال شوم رو به رسمیت بشناسم، باید برم یه هوایی بخورم و برای بیستسال باقی عمرم دورههای بدتر دیگهای رقم بزنم!


