شعرخوانی در مقام ترنج
تلخی نکند شیرین ذقنم
خالی نکند از می دهنم
عریان کندم هر صبح دمی
گوید که بیا من جامه کنم
– مولانا
+
جویندگان گوهر دریای حُسن تو
در وادی یقین و گمان از تو بیخبر
– عطار
+
ای صبا گر شنیدهای
راز قلب شکستهام امشب
با پیامی به او رسان
رهگذار دل خزینم شو
لحظهای آسمان تو بنگر
چهرهی ارغوانیام
با غم عشق او خزان شد
نو بهار جوانیام
– ؟
+
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
– حافظ
+
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از تو ترنجی لیکن به دست نآیی
گفتا تو از کجایی که آشفته مینمایی
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی
– خواجوی کرمانی
+
مارا به رندی افسانه کردند
پیران جاهل، شیخان گمراه
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
گونینهرویان آه از دلت آه
آیینهرویان آه از دلت آه
– حافظ
+
آنی بود، درها وا شده بود
آنی بود، درها وا شده بود
هر رودی دریا هر بودی بودا شده بوده
هر رودی دریا هر بودی بودا شده بوده
بودا شده بوده
بودا شده بوده
– سهراب سپهری
+
با خود فکر میکردم
که مه گر همچنان تا صبح میپائید
مردان جسور از خفیگاه خود
به دیدار عزیزان
بازمیگشتند
– شاملو
+
دست بردار از این میکدهی سربهسری
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری
که فقط، فکر کنی بهتری
-نامجو

