" گرافیک "

غمِ نان! (معرفی گورخر)

پنجشنبه, بهمن ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۴

من کلا در کل به طور کلی آدم جامعه‌گریزی هستم، سخت به پوسته‌ی زخیم و چرکین شهر وارد میشم، تا اندکی حدودی تقریبا مردم‌گریز هم هستم و سخت به پوسته‌ی نازک و بی‌رمغ آدما داخل میشم و زیاد اونقدرها اکثرا دوست ندارم مثل باقی زندگی کنم.
اینو وقتی فهمیدم که صبح یک روز گرم و عرق‌ریز تابستانی غمِ نان بر من نازل شد و چنان فشاری وارد کرد که مجبور شدم لباسام رو بپوشم و از تو اتاقم بزنم بیرون و برم تو خیابون و یه گوشه بشینم و مردم رو نگاه کنم و ببینم اونا چطوری با این قضیه کنار اومدن، چطوری دارن شب‌شون رو صبح میکنن و چطوری شب‌شون رو برا فردا با پلک نزدن آماده میکنن، پیش خودمون باشه البته، چیزی دستگیرم نشد! بیشتر مردم به این مسئله فکر نمیکنن چون اونا قبل از اینکه فکر کنن وارد عمل شدن و مسیرشون رو رفتن!
وقتی خودم رو دوباره توی اتاقم پیدا کردم متوجه شدم چند ماهی از اون صبح گرم و عرق‌ریز تابستونی گذشته و وارد زمستانی بی‌رمغ شدیم، دیدم چند ماهی هست دارم صبح‌ها بلند میشم و میرم دفتر کارم و شبها برمیگردم و یه صفحه کتاب نخونده به خواب میرم، دیدم چند ماهی هست یه آلبوم درست و حسابی گوش ندادم، دیدم چند ماهی هست دست به دوربین نبردم، دیدم چند ماهی هست چیزی ننوشتم، دیدم چند ماهی هست فکری نکردم! این یکی از خاصیت‌های غمِ  نان هست که آدم رو دچار تک‌بعدی بودن میکنه.
فکر کنم کم‌کم دارم اُخت پیدا میکنم، کم‌کم دارم سعی میکنم به طور مسالمت‌آمیزی زیر پوست جامعه عینهو یک قطره‌ی خون داخل رگ بالا‌پائین برم و کم‌کم دارم از شوکِ داخل پومپاژهای قلب خارج میشم و به زندگی عادی برمیگردم، زندگی که اینبار به غیر از مسائل قبلی به غمِ نان نیز دچار شده و آدمی که به غیر از دغدغه‌های قبلی، به غمِ نان نیز هم مبتلا شده.

dfcdccfa9dfab01a7b88ffb164978115

از این‌ها که بگذریم..
چند ماهی هست گروه گرافیکی گورخر به‌دنیا اومده و بعد از بریدن ناف و به کمک دستگاه‌های اکسیژن زنده مونده و داره کم‌کم وقتش میرسه که از زیر تیغ ختنه‌گر هم رد بشه و برا خودش یه مردی بشه! برنامه‌های زیادی براش دارم البته برنامه‌هایی که میگم بیشتر از بُعد علاقه‌مندی هست تا از منظر غمِ نان ، – وگرنه از این منظر کار، از “همین امروز کارت ویزیت خود را سفارش دهید” فراتر نمیره – برنامه‌هایی که هر پدری برا بچه‌اش قبل از به‌دنیا اومدن میریزه ولی وقتی بچه بزرگ میشه میبینه نه‌تنها هیچ گهی براش نخورده بلکه هیچ گهی هم برا خودش نخورده!

ام، از این‌هم بگذریم..
فعلا جوجه‌گورخر به غیر از اونجا، اینجا چیزمیزهای کاریش رو مینویسه، اینجا هم گه‌هایی که خورده رو نگه داشته واینجا هم کارایی که میکنه رو عرعر میزنه و البته باباش بهش یه اکانت دوینت هم کادو داده تا گه‌هاش رو اونجا هم بریزه، بعدها هم قراره یه حجره اجاره کنه توش تابلو و تی‌شرت و خنزل پنزل‌های دیگه هم بفروشه! کلا بگم قراره گه‌های زیادی بخوره. ( به خاطر وجود بیش از حد “گه” اصلا هم عذر نمیخوام)
خلاصه همین دیگه، اینارو گفتم که بدونید متاسفانه نویسنده هنوز در قید حیات هست و بدبختانه بدجور هم چارچنگولی چسبیده به زندگی.

توسط Shahrum

Be Polaroid

دوشنبه, اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۹

مطمئنا توستالژیکترین قطعه در عکاسی، دوربین‌های پولاروید هستند، دوربین‌هایی که به خاطر ظاهر کردن سریع‌شون نقش مهمی در ثبت خاطراتِ آدم‌ها و دیدن این خاطرات در همون لحظه به عهده داشتند و دارند.

بابابزرگم یکی از دفعاتی که از امریکا برگشته بود یه پولاروید مشکی جمع و جور با خودش آورده بود و کلی عکس‌های قد و نیم قد که تو بچگی کلی روی تخیل ما راه میرفتن، باور کنید اگه الان میدونستم هنوز اون دوربین رو داره و یه جایی نگه‌ش میداره، شبونه میرفتم اونجا و شاید به خاطرش هر کسی که از خواب بیدار و مانع دزیدن دوربین میشد رو هم میکشتم. ولی مطمئن نیستم که هنوز دوربین پولارایدشون رو دارن یا نه !!

عکسهایی که از پولاروید به صورت فوری بیرون میاد، چند ثانیه ای زمان میبره تا عکس گرفته شده، روی کاغذ مخصوصش ظاهر بشه، یعنی در واقع زمانی که صرف خشک شدن رنگ روی کاغذ میشه. این کاغذها بسده به مدلشون سایزها و کیفیت‌های مختلفی هم دارن، که معمولا عکس‌های درون چارچوب مقواییشون یا مربع هستند یا مستطیل!!
حالا تصور کنید بدون داشتن یه دوربین پولاروید میتونید عکس‌های پولاروید داشته باشید!
ادیت کردن دستی، یکی از راه‌هایی هست که میتونید عکستون رو به یه عکس پولاروید تبدیل کنید، ولی هم زمان زیادی میبره و هم مثل یک عکس واقعی نمیشه، به خاطر نوع جلوه‌ی تصویری که این عکسها دارن که یکم تار با شدت رنگی پائین هستند.

ولی یه نرم‌‌افزار جمع و جور باحال هست که این کار رو خیلی راحت انجام میده، کافیه عکس رو بگیرید و بندازید توی دوربین پولاروید که در واقع اینترفیس خود برنامه است، بعد از چند ثانیه عکس رو از خروجی خودش بیرون میده، ولی به همون مدت واقعی زمان میبره تا عکس رو ظاهر کنه، جالبی قضیه اینجاست که میتونید عکس رو بگیرید و تکون بدید تا زودتر خشک بشه و عکس ظاهر بشه!

جدا از رنگ و بلار کردن عکس و قرار دادنش داخل کادر پولاروید، افکت هایی دیگه ای هم مثل اثر انگشت و پرزهای روی عکس رو هم میسازه تا هر چه بیشتر عکس رو طبیعی تر کنه. من خودم یه مدت زیادی ور رفتم تا یه پولاروید رو درست کنم که تا جایی که جا داره واقعی به نظر بیاد، ولی در آخر این برنامه واقعی ترین حالتی است که میشه یه عکس پولاروید واقعی داشت!

میتونید عکسهای پولارویدتون رو هم توی گروه پولارویدبازان فلیکر اضافه کنید!

توسط Shahrum

Minimal

سه شنبه, فروردین ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۱


[+]

توسط Shahrum

2586مین سال!

جمعه, اسفند ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۳

به امید سالی با شدتِ گندی‌ه کمتر
آمین.

توسط Shahrum

vol.1: دارک‌آرت؛ نظریه‌ی گرافیست‌های نهیلیست!

یکشنبه, اسفند ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۶:۱۷

مقدمه؛
خب، داستان از خیلی قبل‌ها شروع شد، از همون دوران‌ها که توی نوجوونی 6ماهی بود که خودم رو زندانی کرده بودم! توی اتاقی که برای خودم ساخته بودم چیزی شبیه یک مکعب مشکی بود که جیرجیرکی قرمز سایه‌روشن‌های اتاق رو روشن میکرد.
از فضای اون اتاق که بگزریم، جو حاکم توی اتاق من رو کاملا غورت داده بود و مجبور بودم برای اعلام زنده بودن طراحی کنم یا عکسها رو ادیت کنم، همون موقع‌ها بود که توی سایت‌ها طرح‌هایی رو میدیدم که جدا از اینکه من رو میخکوب میکرد در تکنیک‌شون، مفهوم‌شون هم شدیدا من رو جذب کرده بود! همونطور که دنبال طرح‌های بیشتری بودم ، خودم هم یه کارایی میکردم، البته نتیجه‌های اولی حقیقتا خنده آور بود. ولی کم‌کم تبدیل به خنده‌های تلخ شدند،

تو همون سالها که توی مجیدآنلاین هم بودم، یه مقاله‌ای مختصری در مورد دارک‌آرت نوشتم و توی وبلاگ اون موقع‌ام هم گذاشتمش، یه مختصری‌اش رو هم اینجا میزارم؛

حالا واقعا دارک آرت یا هنر تاریک چیست؟
از اولین طرح هایی که در این سبک طراحی شد میشه به طرح زیر اشاره کرد که در زمانه خودش بحث های زیادی رو بین منتقدان هنر به راه انداخت،

untitled

ولی کسی که جسورانه کارهای نیمه دارک آرت خود را در قالب یک تقویم سالی به نمایش گذاشت کسی نبود جز مک کیو که با استقبال خوبی روبرو شد در آن انسانهایی به نمایش گذاشته شدن که تا آن موقع کسی در جعبه هنر گرافیکی ندیده بود، یکی از کارهای این گرافیست در زیر لبخند میزند!

untitled1

دارک آرت یا همان هنر تاریک. سبکی هست که برای بیان حرفهایش، سراغ زشتی ها و پوسیدگی ها و زخمها میرود .. لبخند را با دندانهای خونی نشان میدهد و عشق را با مرده نشان دادن معشوقش…یک جور نا هنجاریست! اعتراض است ، اعتراض به ظواهر زیبا و درونی تاول زده! حرفهایی که همیشه به شکلی دیگر گفته میشده یا اصلا گفته نمیشده! حالا به کل تغییر جهت داده و به صورتی نشان داده میشود که در بار اول فقط میگوئیم: چقدر کثیف است!
ظاهر نمایی نمیکند و چهره واقعی هر چیزی را بدون کوچک ترین دروغ نشان میدهد… زخمهای درون یک شخص در صورتش نمایان میشود یا فضایی مقدس که در ناکجا آبادی از گناه های انسان غوطه ور شده!! بله این جادوی دارک آرت است که با وجود عمر کمش به شدت رشد کرده و میکند تا جایی که به پشت پوستر ها و کاورهای فیلم ها و موزیک‌‌ها هم میرسد!
بله اینجا شهریست به نامه دارکسیتی که هر شهروندش یک تابلوی هنریست که آنها را دارک آرت صدا میکنند.
خوش آمدید…
ولی متاسفانه مثل همه چیزها.. که همیشه اول اسمش به ایران وارد میشود و بعد فرهنگش! (مانند مترو و یا همین یاهو مسنجر خودمان)! در مورد دارک آرت هم همین طور شد … خیلی از ما هنوز فکر میکنیم دارک آرت یعنی ترک و لکه خونه و زیر چشم سیاه ..همین..در صورتی که دارک آرت اول باید حرفی برای گفتن داشته باشد (اگر حرفی نداشته باشد اصلا دارک آرت نامیده نمیشود) و بعد از تکنیک استفاده کند.
شما برای اینکه طرح خوبی بتوانید درست کنید اول باید حرفی داشته باشید، پس فکر کنید که تفکر بهترین چیز است!

بعدها همین چس‌مثقال خط رو جاهای زیادی گذاشتنش و نکته خنده‌دارش این بود که طرح‌های خودم رو که پایین اون مقاله گذاشته بودم هم به عنوان برترین(!) کارهای دارک‌‌آرت عنوان کرده بودن، بدون اینکه ببینن که اون طرح‌های نمونه‌ای که آوردم زمین تا آسمون با طرح‌های من فرق داره، و تابلوئه که کار، کار یه آماتوره!
ولی خب اصلا برام مهم نبوده، الان هم نیست! چیزی که منو اذیت میکنه همین ظاهر بینی آدم‌هاست، اینکه فکر میکنن دوتا دونه تِرک یا دوتا قطره خون یا چهارتا بال مگس تو کار باشه، اون کار دارک‌آرت‌ه، البته یکم دیدمون رو باز کنیم این مشکل همه‌ی ما ایرانیهاس، تنها چیزی که یاد میگیریم ظواهر عمر هست!
بهرحال…
چیزی که من رو یاد این مقاله زیرخاکی انداخت، آخرین شماره‌ی مجله‌ی گرافیک نو بود که هر ماه – فکر کنم – به صورت PDF میاد بیرون، انگاری این ماه رو اختصاص دادن به دارک‌آرت، توش یه سری آموزش‌ها گذاشتن و یکم توضیحات، که یکی از اونا همین چارتادونه خط بالاس که با عنوان فاشیست(لول) قرارش دادن، که ازشون ممنونم که من رو یادشون بود، اگه علاقه دارید خوندنش بد نیست!
توضیحات: این مجله برای بچه‌های نسل دوم مجید‌آنلاین(!) هست که مثل خیلی از نسل اولی‌ها که ما بودیم از اونجا زدن بیرون، فقط ما چون خیلی باحال بودیم رفتیم اللی‌تللی اینا رفتن سایت زدن!

-
انگار همین مقدمه خودش شد یه پست، فکر میکردم یکم توضیح اولیه میدم و بعدش اون مقاله رو با داشته‌های الان کاملش میکنم، که حس میکنم اینجوری خیلی طولانی میشه! ولوم‌ دوم رو بعدا مینویسم!

untitled2

توسط Shahrum

Modern Nude-Art

شنبه, اسفند ۳م, ۱۳۸۷ در ۲:۲۶


[+]

توسط Shahrum

خون آشام در خیابانی آبی!

شنبه, آبان ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۷:۲۶

امروز داشتم به چندتا از چپتر های سی روز از شب رو نگاه میکردم، با اینکه اولش آرت های خوبی کار کرده بود، ولی هرچی پلان ها جلوتر میرفت طرحها اسکیس ی تر و بی حوصله تر میشدن ، در حد چند خط سریع کشیدن و یه فضاسازی معمولی کردن که بهونه ای بشه که داستان رو ادامه بدن، ولی من در مجموع از آرت هاش و طراحی هاش خوشم اومد ، فیگور و حالت کاراکتر ها یه جورایی مثل آدمها تو نقاشی های اکسپرسیونیست ی هاست و رنگ آمیزی مجموعه شامل یه قرمزی اشباع شده در جاهایی که خون آشام ها قدم میزنن و یه رنگ آبی ارغوانی برای لحظاتی که مردم عادی شهر در فضای عم وار و تیره به زندگی با ترس در کنار خوش آشام ها ادامه میدن !

افسانه های خون آشامی انقدر موضوع ملموسی هست که ادم واقعا دلش میخواد که وجود داشته باشه، حتی بعضی ها واقعا اعتقاد دارن که خون آشام ها در کنار ما حضور دارن و قوانین و آداب رسوم های زیادی بهش اضافه کردن و خودشون رو نواده های ون-هلسینگ اعلام میکنن!
فرضیه خون آشام ها، مثل باقی فرضیه ها و نظریه هایی است که وجود other sideهایی پنهان را که اکثریت بشر از وجودش بی خبرن و زندگی در آن گوشه دیگر در جریان ه و این را تعدادی خاصی بیشتر نمیدانند! این نوع سبک فرضیه ها مانند سبک موازی دیگری که دم از یک آینده نگری علمی-تخیلی میزنه و دنیا را در آینده شبیه سازی میکنه یکی ست ، فرضیه Futuristها !
هزاران روایت گوناگون در مورد وجود این دنیاهای دیگر وجود داره، ریشه اش به همان کتاب های الهی میخوره که هر کدوم وجود دنیایی دیگر، برای روز رستاخیر وعده دادند و آن را برای بدکاران و خوبکاران جدا کرده اند ، اما بدون شک ریشه اصلی تمام روایت های مدرن 100 ساله ی اخیر “کمدی الهی” است! که وجود برزخ، دوزخ، بهشت را با جزئیات فراوان تصویر کرده، توی این سالیان که بشر به سمت و سوهای دیگر خلقت فکر میکرده، موجودات فراوانی رو تصور میکرده که در اون سمت زندگی میکردن ، از تفکرات معنوی کلاسیک که وجود دیوها و فرشته ها رو تصویر میکردن گرفته تا وجود خون آشام ها / وجود افراد خیر و شر در قالب نیروهای پلیدی و پاکی که در کناره های مردم عادی در نزاع ابدی هستند یا ارواح و گاهی هم تلفیقش با همان فرضیه فیوچرها باعث خلق آدم فضایی ها میشود!
اما موج باورپزیری وجود خون آشام ها بیشتر از روایت های دیگه است، در روایت های کلاسیک همه ی خون آشام توسط نیروی واحد و قدرتمندی که دراکولا نامیده میشد هدایت میشدن و وقتی شخصی خون آشام میشد فاقد عقل و شعور بود و قدرت تصمیمی جز خوردن خون نداشت! ولی شاید در روایت های پست-مدرن / چون شاید بشه گفت روایت مدرن خون آشام ها تبدیل شدن به زامبی های خطرناک که زائده ی عصر ماشین و کارخانه های رادیو اکتیوی ست / و خون آشام ها دوباره به اصل خود برگشتند ولی اینبار به تکامل رسیده تر و دارای عقل، شعور، احساس و هر چیزی که نژاد انسان دارد یک خون آشام هم میتواند داشته باشد فقط مزاقش کمی عوض شده، بعضی ها گوشت خوارن و بعضی ها گیاه خوار، خب بعضی ها هم میشود که خون خوار میشن!
من اولی ترین روایت های اینچنینی که دیدم فیلم مصاحبه با خون آشام با بازی بردپیت و تام کروز بود! یک فیلم عالی که در قرن 17-18 میلادی میگزره که زندگی 3 خون آشام است که در قالب خاطرات یکی از آن 3 خون آشام که در آینده برای خبرنگاری تعریف میکند در آمده و کشمکش های این 3 خون آشام برای زندگی مسالمت آمیزشون در کنار مردم عادی رو روایت میکنه!
این نزدیک کردن خون آَشام ها به آدم های عادی هم بعضی وقتها انقدر زیاده روی درش میشه که مجموع اش میشه سریال True Blood ، انقدر خون آشام ها آدم های عادی شدن که برا خودشون توی کشور نماینده دارن و وجودشون به عنوان یک شهروند ثبت شده و کارخانه ی براشون بهترین شراب های خون رو تولید میکنه! به خاطر زیاد از حد عمومی شدن، خیلی از فرهنگ/کالچر ومپایرها وجود نداره و یه جورایی خون آشام ها رو در قالب داستانهای تین-ایجری نشون میده که همان بلایی که pop-art سر عکس های چه گوارا آورد، این بار شبکه HBO بر سر خون آشام ها آورده!!
و حالا ..
داستان 30 روز از شب هم به همین مسئله ی داشتن احساس و شخصیت در خون آشام ها پرداخته و قهرمان های خون آشام و انسان رو در کنار هم توی داستان قرار داده که برای یک سری کمیک بوک جمع و جور و شخصی حاصل کار خوبی هست!

پاورقی:
- الان داشتم گودر میکردم دیدم آقای خواب بزرگ! یه پست در مورد شخصیت کنستانتین و مجموعه ی Hellblazer نوشته ، یکی از بهترین سری کمیک های ورتیگویی که هم Art عالی داره و داستانش یکی از همون Other side هاست که معنویت را در قالبی مدرن قاطی میکنه! اقتباس سینمایی اش هم کار خوش ساختی ه!
- داشتم فکر میکردم که خوب میشه اگه با کام.biz شروع به برگردان به فارسی ش بکنیم ولی اخر فکر هام به این نتیجه رسیدم که کالیبرمون دیگه جواب گوی همچین پروژه هایی نیست !
- تورنت ه سری های 30 Days of Night
-این Queen of the Damnedهم یکی از همون فیلم هاست ، بهش لقب “مصاحبه با خون آشام 2 رو دادن، معجون موزیک متن+فیلم عالی هست! ( لول. ریت imdbشو!! )

– جانم را بگیر ولی دندانهای تیزت را نه!

،

فعلا

توسط Shahrum